تبلیغات
سیب - شعری از مولوی با تفسیر
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعری از مولوی با تفسیر

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش

لنگری از گنج مادون بسته ای بر پای جان
تا فروتر می روی هر روز با قارون خویش

یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش

گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش

زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی چون خویش

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

باده گلگونه ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش

من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی می دهد ز افسون خویش

در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم می دهد از اطلس و اکسون خویش

دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش


مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
تفسیر از مظهر حسینی
1=عارفان در خارج از ذات خود عاشق  کسی نمی شوند و باده ی حقیقت را در درون خود می یابند.«در حقیقت این شعر بیان کامل تری از حدیث(من عرف نفسه فقد عرف ربه) است. مولوی باور دارد که هر چه هست در درون ماست و خدا را هم می توان در دل و جان خویش پیدا کرد.

2= هر کسی در دنیا دل به کسی می دهد. اما عارفان خودشان هم عاشق هستند و هم معشوق. این به معنای خود پسندی نیست. بلکه چون خدا یا معشوق ازلی را در درون خود یافته  اند عاشق خود که تجلی خداست می شوند.

3= انسان های معمولی هر زمان طبق نظر یکی زندگی می کنند. اما عارفان از دیگران گذشته اند و خودشان را در می یابند. یعنی مطابق باورهای خودشان زندگی می کنند.چرایش در بیت بعدی است.

4= هر کسی فرعون غرور و تکبر را از دل و جانش  بیرون کند خودش پیامبر خودش می شود و چراغ هدایت خودش. پس دیگر به راهنمایی اغیار نیازی نخواهد داشت. چون خدا را در درون یافته، مستقیماً از او فرمان می گیرد. نه از واسطه  ها.
5= آنقدر دلبسته به علایق دنیایی شده ای که هر لحظه بیشتر در آنها غرقه می شوی. از این همه علایق و وابستگی بگذر تا بلایی که سر قارون آمد سر دل تو هم نیاید. وارستگی کلید عرفان است.

6= یونس را دیدم که غرقه در دریای عشق و عرفان است. وقتی از او پرسیدم چطوری به این جا رسیدی گفت که از قانون های خدایی وجدانم پیروی کردم. نه از هوس انسانی. خدای باطن به من فرمان می داد.

7= گفت در این دریا گرفتار نفس خودم شدم.(ماهی همان نفس است. از مصرع دوم هم می توان این را دریافت.) پس چنان حرف «ن» خم شدم و تواضع و فروتنی کردم و از کبر و غرور نفسانی گذشت  کردم تا سلطان نفس خودم شدم و آن را زیر  سلطه ی خودم درآوردم. راز پیامبر شدن من (مانند بیت 4) در کشتن نفس متکبر بود.
 
8= از این بعد از چگونگی و چرایی این راه بگذر و به دنبال این سوالات  نباش. چون کسی که  از خودش فرمان می گیرد درگیر سوال و چگونگی نمی شود. اگر خدا را در قلبت پیدا کنی، چون خودت قانون گذار می شوی همه چیز برایت حل شده است و به مقام تسلیم و رضا می رسی.

9= باده ی سکر آور  را انسان های غمگین می خورند. اما از شوق رسیدن به این مقام از خود باده هم سرمست تر هستیم. پس ای ساقی برو به اسیران غم نیافتن، این باده را بده نه ما.« می توان اینگونه هم تفسیر کرد که باده ی قانون های دینی و شریعتی برای کسی است که به این مقام نرسیده. ما الان خودمان از کتاب های شرعی هم به خدا نزدیک تریم و مستقیماً از او حقیقت را دریافت می کنیم. پس ای ساقی حقیقت، برو شرع را برای انسانهای دور از خدای دل توضیح  بده نه ما که خداشناسان حقیقی هستیم.)

10= غم(بی خبری) نمی تواند به جان ما نفوذ کند. اما خون  او بر ما حلال است و می توانیم آن را بکشیم.(اگر تفسیر دوم بیت 9 را قبول کنیم این بیت اینگونه توضیح داده می شود که بی خبری و نادانی از ما دور است و ما از این صفت منزه هستیم. چون ما وصل به  یاریم. هیچ گمراهی  ای در وادی ما راه ندارد.) البته می توان غم را همان غم توضیح داد. چون اصولاً مولانا این تعبیر در جاهای دیگر هم به معنای ظاهری آن استفاده  کرده است. یعنی کسی که وصل به  معشوق ازلی است هرگز غمگین نمی شود و غم مخصوص بی خبران از او است. اما معنای دوم به حقیقت و مفهوم کلی شعر نزدکی تر  است.

11= آن باده ی حقیقت یا شریعت بر رخساره ی بی خبران و گمراهان مفهوم پیدا می کند. چون  آنها را هدایت می کند. اما ما عارفان که خود هدایت شده  به  وسیله ی خدای خویش هستیم از نور هدایت خودمان بهره می بریم.

12=من در قیامت هم نیازی به نفخ صور ندارم. چون عشق خدا تا ابد مرا زنده نگه می دارد و اصلاً نمی میرم که بخواهم زنده شوم. مهم جان و دل است که زنده از عشق خدا باشد. جسم و تن چیز دیگری است. جان و دل من تا ابد زنده از افسون عشق خداوند است و مرگ در او راه ندارد. چرا که خود از جنس خداست.

13= برای ظاهر بینان بهشتی وجود دارد که پر از نعمت است. اما عشق ازلی و ابدی خداوند در همین دنیا این نعمت ها را به من می دهد. یعنی به جای وعده ی نعمت، این عشق خود نعمت را به جانم ارزانی می کند.

14= یک منجم به من گفته بود که اقبال بلندی داری. گفتم درست است. اما این اقبال نیست. بلکه چون من خدای دل را یافته و به او دل بسته ام طبیعی است که تا ابد کامیاب باشم.

15= ماه هم در برابر چهره ی برتر از ماه معشوق من کم می آورد. چون عشق به آن معشوق هر چیز نحسی را برای من خوش یمن و مبارک می کند. در حقیقت این عشق عامل کامیابی من  است. نه بخت و اقبال.

«در نهایت این ها برداشت من با توجه به مطالعات و نیز باورهای خودم است. شاعرانی چون حافظ و مولانا، شعرهایشان آنقدر پیچیدگی و تب و تاب دارد که هر کس می تواند آن را به نوعی تفسیر کند. اما من این تعبیر را بیشتر از همه می پذیرم و به  آن ایمان  دارم. مهم نیست که تعبیر من یا فلانی چیست. مهم این  است که شما شیوه ی برداشت را از خواندن این برداشت ها دریابید. در این که مولانا در این شعر هدف اصلی اش یافتن خدا و در کل هر چیزی از هستی که بخشی از  تجلی گه خداست شکی نیست. او به همان حدیث معروف توجه ویژه کرده و را خداشناسی را جست و جو در خود می داند. اما تعابیری که از ابیات می شوند هرگز به طور کامل دقیق نیستند. چون هیچ کس مانند دیگری فکر نمی  کند. پس کسی هم مانند مولانا فکر نمی کند و نمی تواند دقیقاً بیابد چه در ذهن این مرد می گذشته است و آنچه گفته می شود با توجه به شواهد و قراین موجود در اشعار دیگر این بزرگوار است. آنچه اهمیت  دارد این است  که شما اشعار او را بخوانید و هر از گاهی تفسیر یا تعبیری از آن  را هم مطالعه کنید تا کم کم خودتان بیایید و از اشعار ایشان مفاهیم را برداشت کنید.»


نوشته شده توسط :Mazhar Dust
یکشنبه 14 تیر 1394-11:29 ب.ظ

chocolate
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 11:29 ق.ظ
My family always say that I am wasting my time here at net, except I
know I am getting familiarity daily by reading thes pleasant articles or reviews.
جمعه 31 فروردین 1397 09:27 ب.ظ
اسم شعر چی هستش؟
پاسخ Mazhar Dust : عارضم خدمتتون که غزلیات کهن ما اسم ندارن. شماره دارن. اینم شماره ی غزلش 1247 از دیوان شمس تبریزیه.
عمو
جمعه 27 مرداد 1396 09:00 ق.ظ
مولاناشیعه بودوعاشق علی .....
اگرمستقیمااعلام میکردمولانای نمیماند
پاسخ Mazhar Dust : البته من دین شناس نیستم و اهمیتی هم به هیچ مذهبی نمی دهم و پشیزی هم برایم اهمیت ندارد که کی بهایی بوده کی مسیحی بوده و کی مسلمان. ولی از نظر تاریخی شخص مولانا اشعری مسلک بوده و هیچ مولوی شناسی در این باره شک ندارد. همچنان که ابیات شاهد هم در مثنوی یافت می شود. ولی خدمت شما دوست عزیز هم عرض می کنم که به هر شیوه زنجیر کردن شخص الهی ای مثل مولانا در چهارچوب های مضحک مذهبی، کوچک کردن آن بزرگوار در حد چهار تا آخوند ابله شیعه و سنی یا کشیش های فرومایه ی مسیحی است. به نظرم بد نیست افق دیدتان را از این دیوارهای فرضی مسخره بگذرانید.
ضمن اینکه بد نیست به یاد بیاورید که علی ضمن اینکه امام اهل تشیع است، خلیفه ی چهارم اهل تسنن هم هست که البته خود آن بزرگوار هم بسیار بالاتر از این لاطائلات شیعی و سنی کودکانه پرواز می کردند.
trickyutopia520.jimdo.com
شنبه 14 مرداد 1396 04:13 ب.ظ
I am extremely impressed with your writing skills as well as with the layout on your blog.

Is this a paid theme or did you customize it yourself? Anyway keep up
the excellent quality writing, it's rare to see a nice
blog like this one today.
Benedict
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:50 ب.ظ
Hi, Neat post. There is a problem along with your website in web
explorer, would test this? IE still is the market leader and a huge section of people will leave
out your fantastic writing because of this problem.
Devon
جمعه 22 اردیبهشت 1396 03:05 ق.ظ
I'm truly enjoying the design and layout of your blog.
It's a very easy on the eyes which makes it much more
enjoyable for me to come here and visit more often. Did you hire out a designer to create your theme?
Great work!
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:38 ق.ظ
After checking out a few of the blog articles on your website, I truly
appreciate your technique of blogging. I book marked it to my bookmark site list
and will be checking back soon. Please visit my website as well and let
me know your opinion.
BHW
جمعه 11 فروردین 1396 11:17 ب.ظ
Hi, its fastidious paragraph on the topic of media print, we all be familiar with media is a wonderful
source of data.
مینو
جمعه 19 آذر 1395 08:38 ق.ظ
میشه لطفا شعر هست به خطه ی عدم شور و غبار و غارتی رو هم تفسیر کنین ،ممنونم خیلی
پاسخ Mazhar Dust : چشم...ایشالله در پست بعدی
یکشنبه 30 آبان 1395 06:36 ب.ظ
سلام میشه یه شعر دو بیتی بگین با معنیش مثلا ایستاده ام ایستاده ای از غلامرضا بکتاش مفهومش ایستادگی در برابر دشمن هستش یه شعر هم به سبک اون برام بگین ممنون میشم
پاسخ Mazhar Dust : حقیقتش من منظور شما رو متوجه نشدم... با آقای بکتاش هم آشنایی ندارم... ولی این چیزی که شما فرمودین رو جست و جو کردم. مطمئناً این شعر هر چه باشد دو بیتی نیست... دوبیتی در بحر هزج مسدس محذوف (مفاعیلن مفاعیلن فعولن) سروده می شود. مثلاً شعر معروف باباطاهر که:
«اگر دستم رسد بر چرخ گردون...ازو پرسم که این چون است و آن چون؟
یکی را می دهی صد ناز و نعمت...یکی را نان جو آغشته (آلوده هم گفته اند) در خون»
معنای آن هم واضحه... اما شعری که شما فرمودین به دو بیتی نیست. اگر منظورتان شعری مانند:
« برگ چناری
از شاخه افتاد
جاروی بابا
آن را به من داد

آن برگ رگ داشت
در پشت دستش
مثل پدر زخم
انگشت شستش

با پنجه ی برگ
برگی که زخم است
من آشنایم
مثل کف دست»
که آن هم به نقل از یکی از سایت ها از آقای بکتاش می باشد؛ است، باید عرض کنم این شعر مثنوی است و که تنها هر مصرع آن را به صورت دو بخش نوشته اند. رباعی هم که بر وزن «لا حول و لا قوة الا بالله» سروده می شود و اوزان ترکیبی حاصل از آن و باز ربطی به این قالب شعری جناب بکتاش ندارد.

خلاصه ی کلام که شما حتی مثالتان ایراد داشت و به جای آنکه مرا به فهم مطلب نزدیک کند، کلاً ذهن مرا به جایی دیگر برد. ولی به هر حال بابت آشنا کردن من با این بزرگوار متشکرم و خوشحال می شوم سوال خود را به شیوه ای بهتر مطرح کنید تا بتوانم پاسخی برایتان دست و پا کنم.
مجید
جمعه 16 مهر 1395 09:27 ق.ظ
سلام.تعبیرش بعضی بیت ها خوب بود بقیه بچگانه تعبیر شدن....در ضمن در جواب یکی از دوستان نوشتی که موضوع کلام مولوی طبق حدیث و قران و پیغمبر و علی هست....سه تا اول درست ولی بیشتر به عمر پرداختا و ابوبکر تو داستاناش شما که مولوی تفسیرید بعید این حرف میزنید.دورود بر امام اول شیعیان علی ع
پاسخ Mazhar Dust : سلام خدمت شما دوست عزیز... بابت شعر هایی که بچگانه تعبیر شدن عذر می خوام... من این متن رو چند سال پیش (که هفده سال داشتم) تو یه وبلاگ دیگه منتشر گرده بودم و بعداً همون رو عیناً کپی پیست کردم تو این وبلاگ و طبیعیه که خیلی جا ها انشا و حتی و بیانی کودکانه به خود بگیرن. حتما مطلب را در فرصت منناسب بازنویسی خواهم کرد. باز هم عذر خواهم.

در مورد حضرت علی هم بایستی عرض کنم من نگفتم مولوی زیاد از علی حرف می زند. بلکه زیاد از علی الهام می گیرد و از رفتار و کردار و گفتار ایشان گوهری می تراشد و تحت عنوان شعر به ما ارائه می دهد و این تنها سخت من نیست. در ضمن ارادتی حضرت مولانا به حضرت علی مرتضی دارند غیر قابل انکار است. بله ایشان از حضرت عمر و حضرت ابوبکر زیاد مدح می کنند و داستان می سرایند. اما این موضوع هیچ ارتباطی به آنچه من گفتم ندارد. این را فقط من هم نمی گویم. به سخنرانی های عبدالکریم سروش مراجعه کنید تا این مسئله را واضح تر ببینید.

از جانب دیگر جدای از موضوع الهام، کم هم از امام علی حرف نمی زنند. حالا از آن شعر مشهور «از علی آموز اخلاص عمل» و «گفت پیغمبر علی را ای علی...شیر حقی پهلوانی پر دلی» گرفته تا «ز انتظار رسول تیغ علی...در غزا خویش ذوالفقار کند» و «دریغ پرده ی هستی خدای برکندی... چنانکه آن در خیبر علی حیدر کند»... و یا «عارف گوینده اگر تا سحر صبر کنی
از جهت خسته دلان جان و نگهبان منی

همچو علی در صف خود سر نبری از کف خود
بولهب وسوسه را تا نکنی راه زنی»
و مثال های فراوان دیگری که مولوی شناسان به وضوح می بینند. با وجود این من تأکید می کنم که منظور من الهام از علی بود و نه سخن گفتن از علی و اگر این مثال های را آوردم محض روشنگری حضرت عاالی بود.
محمد رضا
دوشنبه 15 شهریور 1395 09:58 ب.ظ
تشکر از تفسیر زیباتون .. خواهش میکنم این برنامه را ادامه دهید.
پاسخ Mazhar Dust : چشم...حتماً
اشعار مولانا
جمعه 5 شهریور 1395 05:51 ب.ظ
تفسیرش خوب بود
پاسخ Mazhar Dust : ممنون.
سروش
دوشنبه 15 تیر 1394 12:50 ق.ظ
خیلی از عقایدت به سروش شباهت داره. البته تفاوت ها هم زیاده. در واقع بعضی جا ها رو از سروش الهام می گیری و با باور های خودت اونا رو تصحیح یا تغییر می دی. کاملاً روشن فکرانه. ممنون از کارت.
پاسخ Mazhar Dust : حق با شماست. من از سروش و خیلی های دیگه الهام می گیرم. اما تقلیدگر نیستم و سعی دارم از اونا فقط کمک بگیرم.
سهراب
دوشنبه 15 تیر 1394 12:49 ق.ظ
مظهر جان. دستت درد نکنه. مختصر و مفید لب مطلب رو گفتی. حداقل خوبه تو مطلب رو از سایت ها نمی دزدی و با خلاقیت خودت کار می کنی. این رو در مطالب دیگه هم ثابت کردی. آفرین دادا. خوب رفتی سراغ برداشت های نو.
پاسخ Aram Dust : ببخشید به جای مظهر جون جواب می دم. راستش نقطه قوت مظهر همینه. چون یا خودش ترجمه می کنه یا مطالب رو خودش خلق می کنه. نو آفرینی هم همان طور که گفتین در کارش دیده می شه. در هر حال متشکرم از حمایتتون.
نازی
دوشنبه 15 تیر 1394 12:47 ق.ظ
مظهر جونم. شعرت حرف نداشت. خوب انتخاب کردی. خوب هم تعبیر کردی. اونایی هم که چرت و پرت گفتن معلومه هیچی سرشون نمی شه. کارت حرف نداشت عزیزم
پاسخ Aram Dust : ببخشید به جای مظهر جواب می دم. ممنون از جمایتتون.
نریمان
دوشنبه 15 تیر 1394 12:46 ق.ظ
خوب بود. اما کامل نبود. کاش بیشتر توضیح می دادین. جا برای حرف زیاد داره این شعر.
پاسخ Aram Dust : ببخشید به جای مظهر جواب می دم. آقا نریمان. مظهر جان می تونن بیش از ده صفحه در این مورد بنویسن. چون فقط روی نی نامه بیش از پنجاه صفحه نوشتن. اما خب در اینجا فقط همین قدر می تونه بنویسه. چون به گفته ی خودش در این وبلاگ ایشون فقط یه روزنه رو باز می کنن تا بقیه رو خودتون برین. همونطور که در پست نی نامه فقط یه تفسیر ساده رو نوشتن. در حالی که می تونستن که در ده قسمت یه تعبیر جامع ارائه بدن.
فرهاد
دوشنبه 15 تیر 1394 12:45 ق.ظ
دستت درد نکنه مظهر جان. خیلی استادانه و مختصر بود. می دونم می تونی از هر بیت این شعر یه کتاب بنویسیو چون فقط در مورد بیت اول شعر نی نامه برای من سه صفحه فرستادی. ام با توجه به محدودیت ها اصل مطلب را در یه صفحه آوردی. دستت درد نکنه.
پاسخ Aram Dust : ببخشید به جای مظهر جواب می دم. همان طور که برای نریمان عزیز هم نوشتم، مظهر جان فقط یه توضیح ساده می نویسه تا خودتون بقیه ش رو پیدا کنین. اگر هم شما تمایل داشتین مظهر جان یه مقاله ی دوازده صفحه ای در مورد این شعر داره براتون می فرستم.
آریایی
دوشنبه 15 تیر 1394 12:43 ق.ظ
هه... حالم به هم خورد با این تعبیرای مزخرفت. تو که فقط داری عقاید خودت رو تو شعرش می چپونی. داداش این شعر اصلاً در مورد یه چیز دیگه س. مولوی فقط خواسته بگه خدایی نیست و اونی که مهمه انسانیته
پاسخ Mazhar Dust : دوست آریایی نام من. البته که این خیلی ابلهانه س که شما مولوی را بی خدا می دانید. هر چیزی در مورد این مرد بزرگوار مبهم باشه این موضوع خیلی واضحه که ایشون مسلمان هستن. در ضمن من عقاید خودم رو تو شعر جا نمی دم. بلکه شعر موافق با عقایدم را انتخاب می کنم.
حکیم آقا
دوشنبه 15 تیر 1394 12:41 ق.ظ
چرا داری چرت و پرت می گی مرد حسابی؟ چه ربطی داره؟ همه چیز رو برمی گردونی به حدیث پیغمبر؟
پاسخ Mazhar Dust : دوست گرامی. این مسئله خیلی واضحه که این شعر در رابطه با همون حدیثه و شکی در آن نیست. در ضمن اشعار مولانا ااصولاً بر قرآن و جملات پیامبر و امام علی استواره. اگر شما نظر دیگری دارین همون رو بی زحمت بنویسین.
شهاب
دوشنبه 15 تیر 1394 12:40 ق.ظ
مظهر عزیز. نکات زیبایی داشت. اما من با تفسیر سه بیت یونس زیاد حال نکردم. یه چیز دیگه ایه به نظر من.
ولی در کل عالی بود.
پاسخ Mazhar Dust : دوست گرامی من. من که گفتم این فقط نظر منه با توجه به برداشت خودم از مولانا و اشعار او. ممکنه شما چیز دیگری را قبول داشته باشید. باز هم ممنون از نظر مثبتتون.
آرمیتا
دوشنبه 15 تیر 1394 12:36 ق.ظ
مظهر جون دستت درد نکنه. خیلی عالی تعبیرش کردی. مطالعه داری تو علم تفسیر؟
پاسخ Mazhar Dust : خیر آرمیتای عزیز. من فقط گاهی تفاسیر و تعابیر دیگر بزرگان مانند سروش و الهی قمشه ای و ... را می خوانم. تفسیر فقط یه برداشته و علم زیادی نمی خواد. ولی باید حداقل نیمی از اشعار شاعر مورد نظر را خوانده باشی تا با عقاید کلی او آشنا باشی.
سوما
دوشنبه 15 تیر 1394 12:36 ق.ظ
قشنگ آقای حسینی. خیلی مطالب زیبایی رو تو شعرش پیدا کردین.
پاسخ Mazhar Dust : ممنون سوما جان.
رکسانا
دوشنبه 15 تیر 1394 12:34 ق.ظ
مظهر جون قشنگ بود. دستت درد نکنه عزیز دلم. راستی آرام جون کجاست؟ چند وقته پیدا نیست.
پاسخ Aram Dust : رکسانا جون خوشحالم که حمایت کردی. منم همین جام. فقط درگیر درسم و کمتر میام .
رایان
دوشنبه 15 تیر 1394 12:33 ق.ظ
خوب بود. نکات تازه داشت. خسته شدم انقدر تفسیر کلیشه ای قدیمی را خواندم
پاسخ Mazhar Dust : ممنون رایان عزیز. در واقع از اشعار این مرد همیشه می توان برداشت های جدید داشت.
رومینا
دوشنبه 15 تیر 1394 12:33 ق.ظ
آقا مظهر تفسیرش کو پس؟
پاسخ Mazhar Dust : رومینای عزیز... زیر شعر نوشته تفسیر شعر. روش کلیک کن.
محسن
دوشنبه 15 تیر 1394 12:33 ق.ظ
خوبه... داری کم کم به راه برمی گردی.. از همینا بذار. تفسیر زیبایی هم داشتی.
پاسخ Mazhar Dust : محسن جان. صد بار گفته بودم این بار هم بگویم. تنوع لازمه. ولی ممنون از حمایت تو دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر