تبلیغات
سیب - حسین بن منصور حلاج
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

حسین بن منصور حلاج


"دوستان خواننده ی عزیز. اگر چه در تهیه ی این مقاله وقت زیادی را صرف کرده ام، اما در تایپ آن متأسفانه شرایط مساعدی نداشتم. پس لطفاً اگر اشتباه تایپی یا تاریخی و... در آن مشاهده کردید حتماً به من اطلاع دهید که تصحیح شود. خواهشمندم از منابع معتبر استفاده کنید. در ضمن منتظر انتشار قسمت های دیگر این مقاله باشید."

ابوالمغیث بن عبدالله بن احمد بن ابی طاهر (حسین بن منصور حلاج) از شاعران و عارفان بزرگ قرن سوم هجری است که عمده ی شهرت او به خاطر شعار «انا الحق» می باشد که در نهایت باعث حکم تکفیر او گردید؛ به گونه ای که بر دارش زدند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزانده و خاکسترش را به دامان رودخانه  ی دجله سپردند.  زندگی نامه ی وی در ذکر هفتاد و دوم کتاب «تذکرة الاولیا» از عطار نیشابوری و متاب «شعله ی طور» از عبدالحسین زرین کوب موجود است و علاقه مندان برای اطلاعات بیشتر می توانند به آن مراجعه کنند.

در مورد ادعای حسین بن منصور عقاید گونه گون فراوان است. اما سه  نظریه ی غالب در این بین به چشم می خورد که عبارت اند از:
1-عده ای او را مشرک دانسته و بر این باورند که او ادعای الوهیت کرده است؛ چنان که فرعون نمرود کردند. این دیدگاه در یکی از اشعار سعدی نیز به چشم می خورد.
2-عده ای او را مدعی نیابت امام زمان دانسته و دروغ گو می شمارند. چنان که گفته شده است او در ایران از این روش برای جلب دوستان و یاران اهل بیت استفاده می جسته است.
3-گروه دیگر عقاید او را مطابق با باور های عرفانی، در خور تفسیر می دانند و بر آن باور هستند که تنها لفظ «اناالحق» صورت داستان است و این شعار را باید در رفتار و عمل او دید و تفسیر کرد.

اما موضوع مقاله ی پیش روی شما حقانیت و یا عدم حقانیت حلاج در نظر بزرگان و عارفان و ادیبان پس از وی است. آنگونه که از تاریخ بر می آید، بسیاری از بزرگان تاریخ اسلام از جمله ابن ندیم، نجم الدین رازی، شمس الدین تبریزی و... بر این باورند که حلاج پرتوی از انوار خورشید را دیده و به خویشتن مغرور شده و راه را گم کرده است و داد اناالحق او را ناشی از خامی و ناپختگی او می دانند.من باب مثال ابن ندیم در کتاب «الفهرست» خود می گوید:«وی مردی محتال و شعبده باز بوده است که افکار خود را به لباس صوفیه آراسته و جسورانه مدعی دانستن همه علوم شد؛ ولی بی بهره بوده و چیزی از صناعت کیمیا به طور سطحی می دانسته و در دسائس سیاسی خطرناک و گستاخ بوده است. دعوی الوهیت کرده و خود را مظهر حق خوانده... .» در حالی که در سمت مقابل بزرگانی چون مولانا جلال الدین رومی، ابوسعید ابوالخیر، عطار نیشابوری، اقبال لاهوری، سنایی غزنوی، حافظ شیرازی، شبلی  و... اناالحق حلاج را ناشی از رسیدن به مقام فنا و خلوص حلاج می دانند. آنگونه که مولوی در کتاب «فیه ما فیه» اقرار می دارد که: « آخر این اناالحق گفتن، مردم می پندارند دعوی بزرگی است. اناالعبد گفتن دعوی بزرگ است.زیرا این که می گوید من عبد خدایم دو هستی اثبات می کند؛ یکی خود و یکی خدا را. اما آن که انااحق گوید خود را عدم کرده و به باد داد.»


در نکوهش او کمتر شعر یا نوشته ای دیده می شود، گرچه مخالفان او به هزاران می رسند. از جمله علمای امامیه هرگز او را قبول نکردند. به هر حال متن های زیادی نیست که بتوان به آنها استناد کرد. با این وجود سعی می شود چند نمونه ازسخنانی که در نکوهش و ملامت حسین بن منصور گفته شده عبارتند از:

نجم‌ رازی (متوفی ۶۵۴)، احیاناً با اقتباس از تمثیل شیخ‌اشراق، بر حلاج خرده گرفته است که: «چرا به‌جای «اناالحق»، «اناالمِرآة» نگفت تا عاشقان غیور قصد آیینه شکستن نکنند؟»

شمس تبریزی در مقالات خویش آورده  که:« یعنی چون عجوز گفت: ای تو، ای همه تو، آخر چو همه گفت عجوز نیز داخل است. پس این به بود از اناالحق گفتن. اگر به حق رسیده به حقیقت حق نرسیده که اگر از حقیقت حق خبر داشتی انا الحق نگفتی.»

ابوحامد غزالی در مشکاةالانوار ،دعوی حلاج را کلامی عاشقانه و ناشی از سکر وصف کرده که قائلِ آن بعد از خروج از سکر می‌فهمد که در حال اتحاد با حق نبوده بلکه شبه اتحاد به وی دست داده است. وی پیش از آن، در المقصد الاَسْنی، عقیده به اتحاد را رد کرده بود. تعبیر دیگر غزالی در سبب صدور اناالحق، نقص معرفت و مشاهده است. ابوحامد غزالی در احیاء علوم‌الدین، با اشاره به تجربه حضرت ابراهیم و قول «هذا ربیِ» وی درباره ستاره و ماه و خورشید ، و در نهایت گذر از آن‌ها و وصول به معرفت حق، کسانی چون حلاج را در مراحل آغازین سلوک می‌داند که با رؤیت کوکبی از انوار حق مغرور می‌شوند و «محل تجلی» را با «متجلی» یکی می‌پندارند.

احمد غزالی،برادر ابوحامد، نیز در کتاب «سوانح»، شطحیات حلاج را حاکی از مقام تلوین حلاج دانسته است. در واقع در نظراو، این «انا» گفتن حسین بن منصور نشانه ی آن است که حلاج هنوز دچار اَنانیت خود و دویی با حق و تردید در مشاهده و تعبیر بوده و به تمکین و وحدت راه نداشته است.


اما در وصف و گرامی داشت حلاج نثر و نظم فراوان است. با یک بار مرور کتاب «مثنوی معنوی» از مولانا می توان به راحتی تأثیر عمیق حلاج را بر مولوی مشاهده کرد. گویی او نیز اناالحق را به زبانی دیگر فریاد می زند. کما آنکه می گوید:
«ما به بغداد ازل کوس اناالحق می زدیم...پیش از آن کاین گیر و دار و قصه ی منصور بود.»
یا در جایی دیگر از کتاب «دیوان کبیر» می گوید:
«منصور حلاجی که اناالحق می گفت...خاک همه را به نوک مژگان می سفت»
«هر ذره ز خورشیدت گویای اناالحقی...هر گوشه چو منصوری، آویخته  بر داری»
«حلاج وشانیم که از دار نترسیم...مجنون صفتانیم که در عشق خداییم»
«ز بلاهای معظّم نخورَد غم نخورد غم...دل منصور حلاجی که سر دار تو دارد»
«حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد...از تندی اسرارم حلاج زند دارم»
در نمونه ی آخر مولوی می گوید که من از حلاج هم اسرار بیشتری دارم. حلاجی که مردم او را به دار زدند، اگر شدت اسرار من را دریابد او مرا به دار می زند. یعنی خود را به گونه ای هم فکر و همدل و چه بسا والاتر از حلاج می داند.
همچنین مولانا در جای جای مثنوی از حلاج یاد می کند:
«چشم دولت سحر مطلق می کند...روح شد منصور اناالحق می زند»
«چون که وادیدیم او منصور بود...ما همه ظلمت بدیم او نور بود»
«آن انا بی وقت گفتن لعنت است...آن انا در وقت گفتن رحمت است
آن انَای منصور رحمت شد یقین...آن انَای فرعون لعنت شد ببین»
یعنی لفظ اناالحق مهم نیست. بلکه باید شنید کیست که کوس اناالحق می زند.

عطار نیز در تذکرة الاولیا از منصور به نیکی یاد می کند و بر دار زدن او را نشانه ی حسد شیوخ دوران می داند. هممچنین می سراید:
«زان می که خورد منصور، گر هر کسی بخوردی...بر دار صد هزاران برنا و پیر بودی.»
یعنی اگر همه می فهمیدند که منصور چه را درک کرده، همه دیوانه وار داد انااحق زده و بر دار می رفتند.

خواجه حافظ شیرازی نیز حلاج را عاشق و سالک راه الهی می داند و می فرماید:
«تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول...آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
حلاج بر سر دار این نغمه خوش سراید...از شافعی نپرسند امثال این مسایل»
یعنی شافعی، امام اهل سنت، با تمام دانش خود، در راه عشق در می ماند. اهل عقل را با اهل دل کار نیست. باید حلاج باشی تا عشق را در یابی و خرد در این راه در می ماند. اما حافظ علت بر دار رفتن منصور را فاش کردن اسرار می داند و می سراید:
«گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند...جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد»
در واقع اولین بار بایزید بسطامی-که او نیز سخنی چون حلاج دارد (سبحانی ما اعظم شأنی)(پاک و منزهم من که چه مقام والایی دارم)- اذعان کرد که وقتی از خدا پرسیدم که چرا با وی چنین کرد فرمود که اسرار هویدا می کرد. باز هم این موضوع در اشعار مولوی تجلی یافته و دم به دم به خموشی و رازداری دعوت می کند، تا جایی گاه از تخلص خموش بهره می برد.

سنایی غزنوی نیز در وصف منصور ابیاتی زیبا دارد.
«گر چو بوذر انتظار تاج داری روز حشر...باش چون منصور حلاج انتظار دار دار»
«ز بهر این چنین راهی دو عیار از سر پاکی...یکی زایشان اناالحق گفت و دیگر گفت سبحانی»
دو نفر پاک همان حلاج و بایزید هستند که حلاج اناالحق و بایزید «سبحانی ما اعظم شأنی» گفت. همچنین می سراید:
«آن که او گوهر محبت سفت...به زبان و به دل اناالحق گفت»
«پس زبانی که راز مطلق گفت...بود حلاج کو اناالحق گفت»

اقبال لاهوری نیز در وصف حلاج می سراید:
«کم نگاهان فتنه ها انگیختند...بنده ی حق را به دار آویختند
آشکارا بر تو پنهان وجود...بازگو آخر گناه تو چه بود»

شیخ بزرگ خراسان، ابوسعید ابوالخیر نیز در مقام تأیید حلاج بر آمده و می فرماید:
«منصور حلاج آن نهنگ دریا...کز دانه ی تن پنبه ی جان کرد جدا
روزی که اناالحق به زبان می آورد...منصور کجا بود خدا بود خدا»
که همان مفهوم فنا فی الله را دارد و اناالحق را از زبان خدا می داند که با صدای منصور به گوش مردم می رسید. همچنان که عطار می گفت: «مرا عجب آمد از کسی که روا دارد که از درختی اناالله برآید و درخت در میان نه چرا روا نباشد که از حسین اناالحق برآید و حسین در میانه نه».

در میان معصران نیز استاد شفیعی کدکنی در وصف حلاج می گوید:
«در اینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
 نام تو را به رمز
 رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
 مستی و راستی
 آهسته زیر لب
 تکرار می کنند
وقتی تو
 روی چوبه ی دارت
خموش و مات
 بودی
 ما
 انبوه کرکسان تماشا
 با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور
 مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست»

حسین منزوی نیز در یکی از اشعار خود از حلاج یادی کرده  و می گوید:
«آتش به دار می زند و گیر و دار آن...وقتی طنابی از تب منصور بگذرد.»

صاحب تفسیر عظیم المیزان، علامه طباطبایی نیز در غزل مشهور خود از حلاج به عنوان کشته ی راه عشق یاد می کند:
«چه فرهاد ها رفته بر کوه ها...چه حلاج ها رفته بر دار ها»

در پایان آنچه می ماند برای گفتن این است که حقانیت و پاک بودن مردان را نه تأیید مولوی تعیین می کند و نه رد کردن شمس. تنها حضرت دوست از نهان خانه ی دل آدمیان آگاه است و درد دل عاشقان را می داند. اما آنچه بارز و آشکار است این است که حسین بن منصور حلاج، مومن یا مشرک، آتشی را در دنیا بر پا کرد که شراره های آن هنوز نیز دل عاشقان را به سوزش می اندازد و زاهدان را لزره بر تن می افکند. بسیاری از بزرگان تاریخ ما از جمله خود مولانا که در بند شمس بود، عاشقی را بعد از شمس گونه ها، از مرشدی به نام حلاج آموختند. به راستی که شفیعی کدکنی راست می گوید: «نامت هنوز ورد زبان هاست»

مظهر حسینی
منابع:
1-فیه ما فیه
2-غزلیات شمس تبریزی
3-مثنوی معنوی
4-شعله ی طور از عبدالحسین زرین کوب
5-مقالات شمس تبریزی
6-تذکرة الاولیا از عطار نیشابوری
7-حلاج و راز اناالحق از عطاء الله تدین
8-مصائب حلاج از لویی ماسینیون
9-...




نوشته شده توسط :Aram Dust
پنجشنبه 8 بهمن 1394-01:31 ق.ظ

Taller in More Ways
شنبه 29 اردیبهشت 1397 04:49 ب.ظ
Whats up this is somewhat of off topic but I was wanting to know if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code
with HTML. I'm starting a blog soon but have no coding skills so I wanted to get guidance
from someone with experience. Any help would be enormously appreciated!
How do you get rid of Achilles tendonitis?
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:44 ب.ظ
Hello! I know this is kinda off topic but I was wondering if you knew where I could locate a captcha plugin for my comment
form? I'm using the same blog platform as yours
and I'm having problems finding one? Thanks a lot!
georgettetew.weebly.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:34 ب.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful article.

Thanks for supplying this info.
cindapriess.hatenablog.com
شنبه 14 مرداد 1396 08:47 ب.ظ
This is a topic that's close to my heart...
Thank you! Where are your contact details though?
Paul
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:25 ق.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your blog. It's a very easy on the eyes which makes it much more pleasant for me to come here and visit more
often. Did you hire out a developer to create your theme?
Excellent work!
manicure
پنجشنبه 17 فروردین 1396 01:53 ب.ظ
My partner and I stumbled over here from a different website and thought I
may as well check things out. I like what I see so i am just
following you. Look forward to looking over your web page repeatedly.
اشعار مولانا
جمعه 9 مهر 1395 09:10 ب.ظ
مفید بود
مرسی
پاسخ Mazhar Dust : خدا رو شکر
جمعه 6 فروردین 1395 12:50 ب.ظ
واقعاً شرم آوره. کسی که بزرگان و علما و مراجع انقدر آشکارا مردود و ملعون می شمارند را می خواهی با چهار تا بیت شعر و چرت و پرت ثابت کنی؟ دست بردارین از این عوام فریبی ها
پاسخ Mazhar Dust : جناب. مراجع رو شما قبول دارین نه من و هم باوران من. دوماً یک نفر هر چقدر دانا و عالم باشه این اجازه رو نداره کسی رو ملعون خطاب کنه. این اشعار رو هم فلان شاعرانِ فلان بیت نخوندن. عالمان دوران سرودن. همین علامه ی طباطبایی خودتان هم حلاج رو نماد عشق دانستن. آقای خمینی که شما باید قبول داشته باشین هم در غزل معروفشون خودشون رو به عنوان یک عاشق به حلاج تشبیه می کنند. در نهایت هم من فقط نظر بررزگان ادبی و عرفانی رو گفتم. تیغ که رو گردنتون نگذاشتم.
Hallaji
پنجشنبه 8 بهمن 1394 07:25 ب.ظ
ali bud...hazrat hamishe parchamesh balast.
پاسخ Mazhar Dust : بله. ابدال همیشه پرچمشان بالاست. پرچم خداییان بر زمین نمی افتد.
نریمان
پنجشنبه 8 بهمن 1394 07:24 ب.ظ
خیلی عالی بود. هر چند قرار بود این مسائل رو مظهر بنویسه. ولی خیلی زیبا بود. من واقعاً کیف کردم.
پاسخ Mazhar Dust : بله. مطلب رو من نوشتم. فقط خیلی داشتن سراغ آرام رو گرفتن. خواهش کردم که اون پست کنه. زیاد هم وقت درس خودندنش رو نگرفت. به هر حال ممنون از نظرتون.
سونیا
پنجشنبه 8 بهمن 1394 07:23 ب.ظ
توی متن که نوشته بود مظهر تهیه کرده...پس چرا آرام پست کرده؟ به هر حال مفید بود.
پاسخ Mazhar Dust : در پاسخ به نریمان توضیح دادم جریان رو.
کریم
پنجشنبه 8 بهمن 1394 07:22 ب.ظ
آرام جان دستت درد نکنه. کارت عالی بود. خیلی زیبا بود.
پاسخ Mazhar Dust : از جانب آرام از حضرت عالی تشکر می کنم.
کوروش
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:31 ق.ظ
خیلی عالی بود. یک عارف ایرانی بی نظیر که تا آخر راه مرد بود.
پاسخ Mazhar Dust : بله. عارفی ایرانی الاصل پرورده ی بزرگان. مردانه جان داد.
paieez
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:30 ق.ظ
khub bud. vali postaye qabl ro bishtar mipasandam.
پاسخ Mazhar Dust : پاییز جان. قبلاً عرض کردم که مطالب متنوع هستند و باید بار معنایی هم در نظر گرفته بشه.
رکسانا
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:29 ق.ظ
مظهر تو رو خدا دوباره شروع نکن. بابا داشتی اینقدر خوب جلو می رفتی. این وسط این دیگه چی بود؟
پاسخ Mazhar Dust : رکسانا تو که اوضاع منو می دونی. قرار ما از اول هم همین بود. چند وقتی بود که مطلبی به این سبک نداشتم. شما هم نگران نباش. مطالب بعدی در راهن.
محسن
پنجشنبه 8 بهمن 1394 03:29 ق.ظ
این باز یه چیزی... منتظر بقیه ش هستم. راستی در چه مورده؟ فکر نکنم چیزی باقی مونده باشه.
پاسخ Mazhar Dust : این بار زندگی حضرت رو از زوایای مختلف و با توجه به دیدگاه های مختلف توضیح می دم. البته چند تا نامه ای که ازش باقی مونده(خطاب به مریدان) رو هم سعی می کنم قید کنم. در بخش سوم هم ادعاش رو کامل توضیح می دم که دقیقاً حرف حسابش چی بوده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر