تبلیغات
سیب - مطالب تیر 1394
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعری زیبا از مهدی موسوی

مهدی موسوی که به عنوان پدر شعر پست مدرن شناخته می شود، از شاعران بزرگ و فیلسوف ایران است که حقیقتاً نقش تعیین کننده ای در جریان شعر و ادبیات دوران معاصر دارد. شعر زیر از اشعار زیبای اوست که بازتاب دهنده ی یک نوع بدبینی به دنیای امروز و مردمان آن است.



این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

با  دیدن  قیافه  این  مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر  در  این  زمانه  بـــه  دل  اعتماد  کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است


تعبیر موضوعی

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
پنجشنبه 18 تیر 1394-06:54 ب.ظ
نظرات() 

آیات عشق



گفتم: خداوندا... لبریز ار درد و اندوهم... چگونه رهایی یابم.
گفت: «الا اُولیاء اللهِ لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون». مگر نه  آن است که هر کس دل بر دل من نهد هرگز طعم ترس و غم و اندوه را نخواهد چشید. پس دل بر من نه.

گفتم: یا رب طوفانی در دلم برپاست که آرامی ندارد.
گفت:«الا بذکر الله تطمئن القلوب». هر  آن کس که یادی از من بنماید دلش را آرامشی می دهم که هیچ طوفان و غرشی را طاقت بر نآرام کردنش نباشد. گاه یادم کن تا شادت کنم.

گفتم: ای سلطان عاشقان سرمست. غرق نیازم. آنقدر که  پایان ندارد.
گفت: «فإذا سألک عبادی عنّی فإنی قریب... أجیب دعوة الداع اذا دعان... فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی». ای بنده ی من. هرگاه چیزی خواستی یا محتاج درد دل با من بودی بدان که من نزدیکم و دعایت را می شنوم و می پذیرم. آسوده باش و راحت از دردت سخن گو که درمانت دهم. کافی است به من ایمان داشته باشی و آنچه می گویم انجام دهی تا آنچه می خواهی بیابی.

گفتم: ای سالار دل ها. آیا می دانی گاه چه سان اسیر بدی خودم می شوم؟ کجا پیدایت کنم تا رهایم کنی؟
گفت: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ». بدان ای بنده ی عزیز من. خودم تو را آفریدم و از آنچه در دل و سر داری آگاهم. ناراحت مباش و به دنبال من مگرد. من از رگ گردن به تو نزدیک ترم. من در دل و درون تو هستم. هر گاه مبتلا گشتی، صدایم کن تا رهایت کنم.

گفتم: ای معشوق ازلی و ابدی من. گاه آنقدر گنهکار می شوم که روی صدا کردنت را ندارم و طاقت نگاهت را نتوانم.
گفت:«یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً». هر چه کنی می بخشم ای عزیز دل من. نترس و به رحمت من امیدوار باش. آنقدر مهربان هستم که خرده ای نمی گیرم بر تو. کافی است بدانی که اشتباه کردی و از من بخواهی بگذرم. مگر نه آنکه  یوسف را از چاه رهانیدم که او از من بخشش طلبید.

گفتم: ای شاه مستان دلداده. عاشقم و طاقت دوری ات از جانم خارج است. چه کنم؟
گفت:«یا أیّها النفس المطمئنه. ارجعی الی ربک راضیة مرضیة». ای شخصی که مورد مهر من قرار گرفتی چو دل به من دادی. آسوده باش و به سوی پروردگارت برگرد که راضی و خشنود خواهی بود. همانگونه که معشوقت از عشق و سرسپردگی ات خرسند است. مترس. کافی گامی به  سویم برداری تا صد گام به سویت بدوم.

گفتم:خداوندگارا...چه سان بدانم ایمانم تمام است.
گفت:«والذین آمنوا اشد حبا لله». بدان که ایمان واقعی تنها عشق است. من از تو نمی خواهم از من ترسان باشی. بلکه دوستم بدار. عاشقم باش و زیبایی من را ستایش کن.

گفتم:پس ای زیباتر از هر چه زیباست دوستت خواهم داشت. دوستم بدار تو نیز.
گفت:«یحبّهم و یحبّونه». بدان عشق جاده ای یک طرفه نیست و آنکه عاشق باشد عاشقی هم دارد و چون تو دوستم بداری دوستت خواهم داشت. که من بزرگترین عاشقانم.

گفتم: ای عاشق ترین دلشدگان. در دو راهی های زندگی چه  سان راه را بیابم؟
گفت:«و اعلموا أن اللّه یحول بین المرء و قلبه». و آگاه باش ای بهترین آفریده ی من. قلب تو از  آن من است و من در آن جای دارم. هر آینه اسیر تردید شدی به قلبت رجوع کن و بدان اندیشه های قلبی و وجدانی  ات از جانب  من است و منم که فرمان می دهم. بس  مواظب باش بین قلب و هوس تفاوتی است.




نوشته شده توسط :Aram Dust
دوشنبه 15 تیر 1394-07:54 ب.ظ
نظرات() 

شعری از مولوی با تفسیر

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش

لنگری از گنج مادون بسته ای بر پای جان
تا فروتر می روی هر روز با قارون خویش

یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش

گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش

زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی چون خویش

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

باده گلگونه ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش

من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی می دهد ز افسون خویش

در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم می دهد از اطلس و اکسون خویش

دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش


مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش

تفسیر شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
یکشنبه 14 تیر 1394-11:29 ب.ظ

بخش سوم زندگی نامه ی سروش

 فلسفه ی دکتر سروش 

سروش اصولاً به «فلسفه ی علم»،«فلسفه ی دین» و «عقاید مولانا رومی» و نیز «دانش قیاس» علاقه مند است. در واقع او در حال حاضر یک متخصص جهانی در مباحث مولوی و شعر عرفانی پارسی است. در مجموع عقاید دکتر سروش را می توان در بند های زیر خلاصه کرد:

1-تفاوت بین دین و شریعت(برداشت ما از دین)

2-تفاوت بین اصول دین و فروع دین

3-تفاوت بین تعابیر «محافظه گرایانه» و «تند روانه» از اسلام

4-تفاوت میان ارزش ها و اخلاقیات درونی و بیرونی (خصوصی و اجتماعی) در رابطه با اسلام.

5-تفاوت بین باور دینی و ایمان دینی.

6-تفاوت میان دین به عنوان یک ایدئولوژی و یا یک حقیقت.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-11:47 ب.ظ
نظرات() 

بخش دوم زندگی نامه ی سروش

بیوگرافی سروش

عبدالکریم سروش، در سال 1945 (همزمان با پایان جنگ جهانی دوم) در تهران متولد شد. (میلاد این مرد با روز عاشورای حسینی نیز مصادف بوده است. به همین دلیل پدرش نام حسین را بر این مرد گذارده است). پس از اتمام تحصیلات در دبیرستان، سروش برای تحصیل در رشته ی داروسازی پس از قبولی در کنکور سراری ،وارد دانشگاه شد. پس از دریافت مدرک خود، ایران را به مقصد لندن برای ادامه ی تحصیل ترک کرد (که به گفته ی او)، هدف دیگرش شناخته شدن در سطح جهانی بود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-11:31 ب.ظ
نظرات() 

بیوگرافی سروش

حقیقتاً چون برایم مهم بود که این زندگی نامه که نوشته می شود چقدر صحت دارد، رفتم سراغ سایت ویکیپدیا، ولی به علت آنکه مطالب این سایت خیلی ویرایش لازم دارد و پراکنده گویی آن زیاد است، به سایت ویکیپدیا به زبان انگلیسی روی آوردم و کل زندگی نامه ی چند صفحه ای سروش را ترجمه کردم. به علت حجم بالای این مطلب ناچاراً آن را در سه نوبت منتشر می کنم که امروز بخش اول که چکیده ای کلی است را به عنوان گام نخست بر می دارم. امیدوارم رضایت بخش باشد.


چکیده ای کلی از سروش و زندگی اش

عبدالکریم سروش با نام اصلی حسین حاج فرج دباغ، یک متفکر، اصلاح گر و شاعر و فیلسوف ایرانی است  که پروفسور اخیر دانشگاه های بین المللی تهران و امام نیز خمینی بوده است. او به عقیده ی بسیاری از منتقدین، تأثیر گذاز ترین چهره در جریان روشن فکری دینی در تاریخ ایران است. او اخیراً نیز به عنوان استاد مهمان در دانشگاه ماری لند فعالیت داشته  است. همچنین در دانشگاه های بزرگ دنیا از جمله:هاروارد پرینستون، ییل، کلمبیا و ... به عنوان مدرس مهمان حضور داشته است. هدف از حضور او بررسی اسلام در دنیای مدرن بوده  است. سروش در مجله ی «تایمز» به عنوان یکی از صد مرد تأثیر گذار جهانی در سال 2005 انتخاب شد و نیز در مجله ی «پراسپکت» به عنوان یکی از موثر ترین مرد های جهان در جریان روشن فکری در سال 2008 از او نام برده شد. عقاید سروش که ریشه در باور های «نسبی گرایی» دارد باعث شده که او در دین اسلام با مارتین لوتر، اصلاح گر مسیحیت مقایسه شود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-02:25 ق.ظ
نظرات()