تبلیغات
سیب - مطالب Mazhar Dust
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعری زیبا از مهدی موسوی

مهدی موسوی که به عنوان پدر شعر پست مدرن شناخته می شود، از شاعران بزرگ و فیلسوف ایران است که حقیقتاً نقش تعیین کننده ای در جریان شعر و ادبیات دوران معاصر دارد. شعر زیر از اشعار زیبای اوست که بازتاب دهنده ی یک نوع بدبینی به دنیای امروز و مردمان آن است.



این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

با  دیدن  قیافه  این  مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر  در  این  زمانه  بـــه  دل  اعتماد  کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است


تعبیر موضوعی

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
پنجشنبه 18 تیر 1394-06:54 ب.ظ
نظرات() 

شعری از مولوی با تفسیر

عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش

ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش

لنگری از گنج مادون بسته ای بر پای جان
تا فروتر می روی هر روز با قارون خویش

یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش

گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش

زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی چون خویش

باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

باده گلگونه ست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش

من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی می دهد ز افسون خویش

در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم می دهد از اطلس و اکسون خویش

دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش


مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش

تفسیر شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
یکشنبه 14 تیر 1394-11:29 ب.ظ

بخش سوم زندگی نامه ی سروش

 فلسفه ی دکتر سروش 

سروش اصولاً به «فلسفه ی علم»،«فلسفه ی دین» و «عقاید مولانا رومی» و نیز «دانش قیاس» علاقه مند است. در واقع او در حال حاضر یک متخصص جهانی در مباحث مولوی و شعر عرفانی پارسی است. در مجموع عقاید دکتر سروش را می توان در بند های زیر خلاصه کرد:

1-تفاوت بین دین و شریعت(برداشت ما از دین)

2-تفاوت بین اصول دین و فروع دین

3-تفاوت بین تعابیر «محافظه گرایانه» و «تند روانه» از اسلام

4-تفاوت میان ارزش ها و اخلاقیات درونی و بیرونی (خصوصی و اجتماعی) در رابطه با اسلام.

5-تفاوت بین باور دینی و ایمان دینی.

6-تفاوت میان دین به عنوان یک ایدئولوژی و یا یک حقیقت.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-11:47 ب.ظ
نظرات() 

بخش دوم زندگی نامه ی سروش

بیوگرافی سروش

عبدالکریم سروش، در سال 1945 (همزمان با پایان جنگ جهانی دوم) در تهران متولد شد. (میلاد این مرد با روز عاشورای حسینی نیز مصادف بوده است. به همین دلیل پدرش نام حسین را بر این مرد گذارده است). پس از اتمام تحصیلات در دبیرستان، سروش برای تحصیل در رشته ی داروسازی پس از قبولی در کنکور سراری ،وارد دانشگاه شد. پس از دریافت مدرک خود، ایران را به مقصد لندن برای ادامه ی تحصیل ترک کرد (که به گفته ی او)، هدف دیگرش شناخته شدن در سطح جهانی بود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-11:31 ب.ظ
نظرات() 

بیوگرافی سروش

حقیقتاً چون برایم مهم بود که این زندگی نامه که نوشته می شود چقدر صحت دارد، رفتم سراغ سایت ویکیپدیا، ولی به علت آنکه مطالب این سایت خیلی ویرایش لازم دارد و پراکنده گویی آن زیاد است، به سایت ویکیپدیا به زبان انگلیسی روی آوردم و کل زندگی نامه ی چند صفحه ای سروش را ترجمه کردم. به علت حجم بالای این مطلب ناچاراً آن را در سه نوبت منتشر می کنم که امروز بخش اول که چکیده ای کلی است را به عنوان گام نخست بر می دارم. امیدوارم رضایت بخش باشد.


چکیده ای کلی از سروش و زندگی اش

عبدالکریم سروش با نام اصلی حسین حاج فرج دباغ، یک متفکر، اصلاح گر و شاعر و فیلسوف ایرانی است  که پروفسور اخیر دانشگاه های بین المللی تهران و امام نیز خمینی بوده است. او به عقیده ی بسیاری از منتقدین، تأثیر گذاز ترین چهره در جریان روشن فکری دینی در تاریخ ایران است. او اخیراً نیز به عنوان استاد مهمان در دانشگاه ماری لند فعالیت داشته  است. همچنین در دانشگاه های بزرگ دنیا از جمله:هاروارد پرینستون، ییل، کلمبیا و ... به عنوان مدرس مهمان حضور داشته است. هدف از حضور او بررسی اسلام در دنیای مدرن بوده  است. سروش در مجله ی «تایمز» به عنوان یکی از صد مرد تأثیر گذار جهانی در سال 2005 انتخاب شد و نیز در مجله ی «پراسپکت» به عنوان یکی از موثر ترین مرد های جهان در جریان روشن فکری در سال 2008 از او نام برده شد. عقاید سروش که ریشه در باور های «نسبی گرایی» دارد باعث شده که او در دین اسلام با مارتین لوتر، اصلاح گر مسیحیت مقایسه شود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-02:25 ق.ظ
نظرات() 

مرغ حق



مهدی اخوان ثالث متخلص به م.امید از شاعران توانای معاصر است که اشعار بسیار زیادی در قالب غزل و قطعه و مثنوی و شعر نو دارد.شعر مرغ حق از اشعار نمادین بسیار زیبای اوست.شما را هم به خواندن این شعر حماسی دعوت می کنم.

درین همسایه مرغی هست، گویا مرغ حق نامش          
نمی‌دانم          
و شاید جغد، شاید مرغ کوکو خوان          
درین همسایه، نامش هر چه، مرغی هست          
که شب را، همچنان ویرانه‌ها را، دوست می‌دارد          
و تنها می‌نشیند در سکوت و وحشت ِ ویرانه‌ها تا صبح          
و حق حق می‌زند، کوکو سرایان ناله می‌بارد          
و من آواز ِ این غمگین ِ دردآلود         

ادامه ی شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
جمعه 19 دی 1393-01:24 ب.ظ
نظرات() 

نی نامه ی مولانا

بشنو از نى چون حكایت مى‏ كند                     از جدایى‏ها شكایت مى‏ كند

كز نیستان تا مرا ببریده‏ اند                           در نفیرم مرد و زن نالیده‏ اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق                 تا بگویم شرح درد اشتیاق‏

هر كسى كاو دور ماند از اصل خویش             باز جوید روزگار وصل خویش‏

من به هر جمعیتى نالان شدم                        جفت بد حالان و خوش حالان شدم‏

هر كسى از ظن خود شد یار من                     از درون من نجست اسرار من‏

سر من از ناله‏ ى من دور نیست                    لیك چشم و گوش را آن نور نیست‏

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست               لیك كس را دید جان دستور نیست‏

آتش است این بانگ ناى و نیست باد               هر كه این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است كاندر نى فتاد                       جوشش عشق است كاندر مى‏فتاد

نى حریف هر كه از یارى برید                       پرده‏ هایش پرده‏ هاى ما درید

همچو نى زهرى و تریاقى كه دید                   همچو نى دمساز و مشتاقى كه دید

نى حدیث راه پر خون مى‏كند                          قصه‏ هاى عشق مجنون مى‏كند

محرم این هوش جز بى‏ هوش نیست               مر زبان را مشترى جز گوش نیست‏

در غم ما روزها بیگاه شد                            روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باك نیست                    تو بمان اى آن كه چون تو پاك نیست‏

هر كه جز ماهى ز آبش سیر شد                    هر كه بى‏ روزى است روزش دیر شد

درنیابد حال پخته هیچ خام                            پس سخن كوتاه باید و السلام‏

بند بگسل، باش آزاد اى پسر                        چند باشى بند سیم و بند زر

گر بریزى بحر را در كوزه‏ اى                       چند گنجد قسمت یك روزه‏ اى‏

كوزه‏ ى چشم حریصان پر نشد                       تا صدف قانع نشد پر در نشد

هر كه را جامه ز عشقى چاك شد                   او ز حرص و عیب كلى پاك شد

شاد باش اى عشق خوش سوداى ما              اى طبیب جمله علتهاى ما

اى دواى نخوت و ناموس ما                        اى تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاك از عشق بر افلاك شد                     كوه در رقص آمد و چالاك شد

عشق جان طور آمد عاشقا                           طور مست و خر موسى صاعقا

با لب دمساز خود گر جفتمى                         همچو نى من گفتنی ها گفتمى‏

هر كه او از هم زبانى شد جدا                       بى‏زبان شد گر چه دارد صد نوا

چون كه گل رفت و گلستان در گذشت              نشنوى ز ان پس ز بلبل سر گذشت‏

جمله معشوق است و عاشق پرده‏ اى              زنده معشوق است و عاشق مرده‏ اى‏

چون نباشد عشق را پرواى او                      او چو مرغى ماند بى ‏پر، واى او

من چگونه هوش دارم پیش و پس                 چون نباشد نور یارم پیش و پس‏

عشق خواهد كاین سخن بیرون بود                آینه غماز نبود چون بود

آینه‏ ت دانى چرا غماز نیست                        ز انكه زنگار از رخش ممتاز نیست‏

بشنوید اى دوستان این داستان                     خود حقیقت نقد حال ماست آن‏


تعبیر من

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
یکشنبه 14 دی 1393-12:02 ب.ظ
نظرات() 

تفسیر شعری از مولانا

شعری زیبا از مولانا با تفسیری ساده


مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

 

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

 

گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

 

گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

 

گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

 

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی

گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم

 

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی

جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم

 

گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری

شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

 

گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم ...


تفسیر شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
جمعه 12 دی 1393-02:16 ب.ظ
نظرات() 

دیوار



متن کامل ترانه

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
چهارشنبه 10 دی 1393-11:54 ب.ظ
نظرات() 

کوچه


فریدون مشیری شعر, اشعار فریدون مشیری, کوچه


فریدون مشیری ا کوچه ا

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:



ادامه ی شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
چهارشنبه 10 دی 1393-11:33 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3