تبلیغات
سیب - مطالب Mazhar Dust
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ناگهان


ناگهان ا مهدی موسوی ا


ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت باشد...


مرد هم گریه می کند وقتی سر ِ من روی دامنت باشد


بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات


واقعا عاشق خودش باشــی، واقعـــا عاشق تنت باشد


روبرویت گلـولــــه و باتـوم، پشت ســــر خنــــجر رفیقـــــانت


توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد


دل بـــه آبــی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی


بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!


چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت


پــــــرتگاهـــی بـــــه نام آزادی مقـــصد ِ  راه آهنت باشد


عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر


جام سم تـــوی دست لرزانت، تیــــغ هم روی گردنت باشد


خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکـی درمیاوری... شاید


هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد



نوشته شده توسط :Mazhar Dust
چهارشنبه 10 دی 1393-11:20 ب.ظ
نظرات() 

بیوگرافی یغما گلرویی

زندگی‌نامه یغماگلرویی

( شاعر/ ترانه سرا /نویسنده /مترجم/ فیلم نامه نویس/ عکاس)



«یغماگلرویی» شاعر، ترانه‌سرا، نویسنده، عکاسِ ایرانی  در ساعت پنج بامدادِ روز ششمِ  امرداد 1354 برابر با 1975 / 7 / 28 در بیمارستان «مهر» شهرستانِ «ارومیه» متولد شد. مادرش «نسرین آقاخانی»، پدرش «هوشنگ گلرویی» و خواهری بزرگتر از خود به نامِ «یلدا» داشت.در یک سالگی‌اش خانواده به «تهران» نقل مکان کرد و در خیابان «گیشا» ساکن شد. در دوران ابتدایی سیاهی جنگ و مرگِ دوستانِ همکلاسش در بمباران را تجربه کرد. سال دوم دبیرستان بود که به خاطرِ درگیری فیزیکی با ناظم دبیرستان که در مراسم صبح‌گاه به گوش او سیلی زده بود برای دو سال از تحصیل در مدارس روزانه محروم شد و به دبیرستانِ شبانه رفت. در همان‌ سال‌ها به جرمِ «دیوارنویسی» برای چند روز بازداشت و به مدتِ شش ماه مجبور به خارج نشدن از «تهران» شد. در اوایل دهه‌ی هفتاد، با «غزاله علیزاده» آشنا شد و به سفارشِ او به دفترِ نشریه «آدینه» رفت و آمد پیدا کرد و توانست با نویسندگانی چون «فرج سرکوهی»، «مسعودبهنود»، «عمران صلاحی»، «محمدمختاری»، «حمید مصدق»،«علی باباچاهی»، «ناصرتقوایی»  دیدار کند. در پاییز سال هفتاد و سه، برای بار نخست با «احمدشاملو» در دهکدی فردیس کرج دیدار کرد و آثار خود را برای او خواند. این دیدار و دیدارهای بعدی باعث مصمم شدنش به ادامه‌ دادنِ راهِ شعر شد.به همراهِ «عزت ابراهیم‌نژاد» کوشید نشریه یی با نامِ «آرمان» را راه‌اندازی کند اما تمامِ مطالبِ جمع‌آوری شده برای شماره نخست به همراه رایانه  شبانه از تحریریه به سرقت رفت.در اردی‌بهشت سال هفتاد و هفت نخستین مجموعه شعرِ خود را با عنوان «گفتم: بمان! نماند...» توسط موسسه فرهنگی هنری دارینوش منتشر کرد و بعد از آن حدود سی عنوان کتاب از او در زمینه‌های شعر، ترانه، ترجمه، فیلم‌نامه بازسرایی متون منتشر شده است. به همراهِ  «افشین یداللهی»، «نیلوفرلاری‌پو»، «سعید امیراصلانی»، «افشین سیاه‌پوش»، «مهدی محتشم» و... جلساتِ ترانه‌خوانی در خانه‌ی پدری خود برگذار کرد و تداوم این جلسات رفته رفته باعث تشکیلِ «خانه ترانه» شد. بعد از حدود یک دهه در اعتراض به نحوه‌ی گرداندن جلسات با نوشتن یک یادداشت از آن جلسات اعلام جدایی کرد. در فیلم سینمایی «هفت‌ ترانه‌»به کارگردانیِ  بهمن‌ زرین‌پور در کنارِ ایرج‌ راد، لعیا زنگنه، سحر جعفری‌جوزانی‌، شروین‌ نجفیان‌ بازی کرده و همچنین درچند مستند مانندِ «سفرنامه»، «شبِ شیدایی»، «خاطره‌های خط‌خطی»، «ترانه در تبعید» و «یغما گلرویی: ترانه‌سرا» حضور داشته است. مقالاتش در نشریه‌هایی مانندِ «فیلم و سینما»، «ترانه‌ی ماه»، «باور»، «گلستان ایران»، «نسیم هراز»، «گوهران»، «شرق»، «اعتماد»، «همشهری» منتشر شده‌اند. از بسیاری چهره‌های فرهنگی مانندِ محمود دولت‌آبادی، جواد مجابی، مسعود کیمیایی، سیمین بهبهانی، سید علی‌صالحی، شیرین عبادی، ایرج جنتی‌عطایی، محمد حقوقی، شمس لنگرودی و... عکاسی کرده است.چندبار به همراه تعداد  دیگری از ترانه‌سرایان به اتهام کار با خوانندگان خارج از ایران بازداشت شده و در دوره‌های مختلف و به بهانه‌ی کارهای اجتماعی خود در ایران ممنوع‌الفعالیت بوده است. 


دریاره ی یغما بیشتر بدانید

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
سه شنبه 2 دی 1393-07:46 ب.ظ
نظرات() 

چند رباعی از خیام

چند رباعی از خیام


یک عمر به کودکی به استاد شدیم             یک عمر زاستادی خود شاد شدیم
افسوس ندانیم که ما را چه رسید              از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم



تا چند زنم بروی دریاها خشت                  بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود                که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت


گویند بهشت و حورعین خواهد بود          آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک          چون عاقبت کار چنین خواهد بود


رباعیاتی بیشتر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
سه شنبه 2 دی 1393-07:29 ب.ظ
نظرات() 

بخندم یا بگریم؟

بخندم یا بگریم؟


كفتاری شامگاهان، بر كناره ی رودخانه ی نیل تمساحی دید و هر كدام برابر هم ایستادند و به هم درود و سلام گفتند.

كفتار سخن آغاز کرد و گفت: روزگارت را چگونه می گذرانی ؟

تمساح پاسخ داد: بدترین ایام را سپری می كنم. گاه برای سختی و رنجم گریه سر می دهم و آفریدگانی كه پیرامون من هستند به من می

گویند:" این اشک ها چیزی جز اشک تمساح نیست ."

این تعبیر و تلقی به حدی آزرده و زخمناكم می كند كه هرگز قابل توصیف نیست.

كفتار همان هنگام به وی گفت: درباره ی رنج ها و سختی هایت خوب دادِ سخن در می دهی، اما لحظه ای نیز درباره من اندیشه كن.

من به زیبایی جهان، شگفتی ها، شاهكار ها و معجزه های بدیعش به دقت نظاره می كنم و چنان خنده سر می دهم كه حكایت از شادمانی نابی دارد كه دلم را آكنده می كند و خورشید را به تبسم وا می دارد، حال آن كه مردمان می گویند:

" این خنده ها چیزی جز خنده ی كفتار نیست."



نوشته شده توسط :Mazhar Dust
سه شنبه 2 دی 1393-07:21 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3