تبلیغات
سیب - مطالب بیوگرافی
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر «سکه»از «سیاوش کسرایی»


پنجم اسفند ماه زاد روز سیاوش کسرایی عزیز، شاعر بزرگواری است که ناجوانمردانه کم دیده شد. بزرگ مردی که تاریخ وامدار بزرگی و عظمت اوست. هر کس بخواهد احساسی ترین حماسه ی انسانی را بخواند، تنها کافیست گذری از پس کوچه های منظومه ی «آرش کمانگیر» داشته باشد. افسوس که زمان ندارم تا آن حجم شعر را تایپ کنم. کپی کردن آن را هم تاب نمی آورم، چرا که همین شعر کوتاه زیر را شاخ و برگ بریده اند. چه رسد به آن کوه صلابت. پس این شعر را که با شریان هایم بازی می کند، برایتان می گذارم تا شاید شما احساستان به تلاطم در آید. آن یکی هم برای زمانی دیگر. چکیده ای از زندگی اش را هم در ادامه ی مطلب می توانید بخوانید.

خاطرم دریای پر غوغاست
یاد تو چون سکه ای سیمین رها بر آب این دریاست

خاطر دریا پریشان است
سینه ی دریا پر از تشویش توفان هاست

دست من در موج و قلبم سوی ساحل هاست
قلب من منزلگه دل هاست

نه بر این دریا سکونی
نه به ساحل ها چراغ رهنمونی
کی برآید از افق شمع بلند آفتابم
تا درنگ آرم دمی
تا بیاسایم کمی
تا در این امواج یادی، یادگاری را بیابم

ای دریغا سر به سر موج است و گرداب است یا غرقاب
سکه ی سیمین فرو تر می رود در آب.

از مجموعه ی شعر آوا.
پیشنهاد:شعر «در شب پایان نیافته ی سعدی» را از همین مجموعه مطالعه فرمایید.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
پنجشنبه 6 اسفند 1394-10:59 ب.ظ
نظرات() 

حسین بن منصور حلاج


"دوستان خواننده ی عزیز. اگر چه در تهیه ی این مقاله وقت زیادی را صرف کرده ام، اما در تایپ آن متأسفانه شرایط مساعدی نداشتم. پس لطفاً اگر اشتباه تایپی یا تاریخی و... در آن مشاهده کردید حتماً به من اطلاع دهید که تصحیح شود. خواهشمندم از منابع معتبر استفاده کنید. در ضمن منتظر انتشار قسمت های دیگر این مقاله باشید."

ابوالمغیث بن عبدالله بن احمد بن ابی طاهر (حسین بن منصور حلاج) از شاعران و عارفان بزرگ قرن سوم هجری است که عمده ی شهرت او به خاطر شعار «انا الحق» می باشد که در نهایت باعث حکم تکفیر او گردید؛ به گونه ای که بر دارش زدند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزانده و خاکسترش را به دامان رودخانه  ی دجله سپردند.  زندگی نامه ی وی در ذکر هفتاد و دوم کتاب «تذکرة الاولیا» از عطار نیشابوری و متاب «شعله ی طور» از عبدالحسین زرین کوب موجود است و علاقه مندان برای اطلاعات بیشتر می توانند به آن مراجعه کنند.

در مورد ادعای حسین بن منصور عقاید گونه گون فراوان است. اما سه  نظریه ی غالب در این بین به چشم می خورد که عبارت اند از:
1-عده ای او را مشرک دانسته و بر این باورند که او ادعای الوهیت کرده است؛ چنان که فرعون نمرود کردند. این دیدگاه در یکی از اشعار سعدی نیز به چشم می خورد.
2-عده ای او را مدعی نیابت امام زمان دانسته و دروغ گو می شمارند. چنان که گفته شده است او در ایران از این روش برای جلب دوستان و یاران اهل بیت استفاده می جسته است.
3-گروه دیگر عقاید او را مطابق با باور های عرفانی، در خور تفسیر می دانند و بر آن باور هستند که تنها لفظ «اناالحق» صورت داستان است و این شعار را باید در رفتار و عمل او دید و تفسیر کرد.

اما موضوع مقاله ی پیش روی شما حقانیت و یا عدم حقانیت حلاج در نظر بزرگان و عارفان و ادیبان پس از وی است. آنگونه که از تاریخ بر می آید، بسیاری از بزرگان تاریخ اسلام از جمله ابن ندیم، نجم الدین رازی، شمس الدین تبریزی و... بر این باورند که حلاج پرتوی از انوار خورشید را دیده و به خویشتن مغرور شده و راه را گم کرده است و داد اناالحق او را ناشی از خامی و ناپختگی او می دانند.من باب مثال ابن ندیم در کتاب «الفهرست» خود می گوید:«وی مردی محتال و شعبده باز بوده است که افکار خود را به لباس صوفیه آراسته و جسورانه مدعی دانستن همه علوم شد؛ ولی بی بهره بوده و چیزی از صناعت کیمیا به طور سطحی می دانسته و در دسائس سیاسی خطرناک و گستاخ بوده است. دعوی الوهیت کرده و خود را مظهر حق خوانده... .» در حالی که در سمت مقابل بزرگانی چون مولانا جلال الدین رومی، ابوسعید ابوالخیر، عطار نیشابوری، اقبال لاهوری، سنایی غزنوی، حافظ شیرازی، شبلی  و... اناالحق حلاج را ناشی از رسیدن به مقام فنا و خلوص حلاج می دانند. آنگونه که مولوی در کتاب «فیه ما فیه» اقرار می دارد که: « آخر این اناالحق گفتن، مردم می پندارند دعوی بزرگی است. اناالعبد گفتن دعوی بزرگ است.زیرا این که می گوید من عبد خدایم دو هستی اثبات می کند؛ یکی خود و یکی خدا را. اما آن که انااحق گوید خود را عدم کرده و به باد داد.»



ادامه ی مقاله

نوشته شده توسط :Aram Dust
پنجشنبه 8 بهمن 1394-01:31 ق.ظ

بخش سوم زندگی نامه ی سروش

 فلسفه ی دکتر سروش 

سروش اصولاً به «فلسفه ی علم»،«فلسفه ی دین» و «عقاید مولانا رومی» و نیز «دانش قیاس» علاقه مند است. در واقع او در حال حاضر یک متخصص جهانی در مباحث مولوی و شعر عرفانی پارسی است. در مجموع عقاید دکتر سروش را می توان در بند های زیر خلاصه کرد:

1-تفاوت بین دین و شریعت(برداشت ما از دین)

2-تفاوت بین اصول دین و فروع دین

3-تفاوت بین تعابیر «محافظه گرایانه» و «تند روانه» از اسلام

4-تفاوت میان ارزش ها و اخلاقیات درونی و بیرونی (خصوصی و اجتماعی) در رابطه با اسلام.

5-تفاوت بین باور دینی و ایمان دینی.

6-تفاوت میان دین به عنوان یک ایدئولوژی و یا یک حقیقت.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-11:47 ب.ظ
نظرات() 

بخش دوم زندگی نامه ی سروش

بیوگرافی سروش

عبدالکریم سروش، در سال 1945 (همزمان با پایان جنگ جهانی دوم) در تهران متولد شد. (میلاد این مرد با روز عاشورای حسینی نیز مصادف بوده است. به همین دلیل پدرش نام حسین را بر این مرد گذارده است). پس از اتمام تحصیلات در دبیرستان، سروش برای تحصیل در رشته ی داروسازی پس از قبولی در کنکور سراری ،وارد دانشگاه شد. پس از دریافت مدرک خود، ایران را به مقصد لندن برای ادامه ی تحصیل ترک کرد (که به گفته ی او)، هدف دیگرش شناخته شدن در سطح جهانی بود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-11:31 ب.ظ
نظرات() 

بیوگرافی سروش

حقیقتاً چون برایم مهم بود که این زندگی نامه که نوشته می شود چقدر صحت دارد، رفتم سراغ سایت ویکیپدیا، ولی به علت آنکه مطالب این سایت خیلی ویرایش لازم دارد و پراکنده گویی آن زیاد است، به سایت ویکیپدیا به زبان انگلیسی روی آوردم و کل زندگی نامه ی چند صفحه ای سروش را ترجمه کردم. به علت حجم بالای این مطلب ناچاراً آن را در سه نوبت منتشر می کنم که امروز بخش اول که چکیده ای کلی است را به عنوان گام نخست بر می دارم. امیدوارم رضایت بخش باشد.


چکیده ای کلی از سروش و زندگی اش

عبدالکریم سروش با نام اصلی حسین حاج فرج دباغ، یک متفکر، اصلاح گر و شاعر و فیلسوف ایرانی است  که پروفسور اخیر دانشگاه های بین المللی تهران و امام نیز خمینی بوده است. او به عقیده ی بسیاری از منتقدین، تأثیر گذاز ترین چهره در جریان روشن فکری دینی در تاریخ ایران است. او اخیراً نیز به عنوان استاد مهمان در دانشگاه ماری لند فعالیت داشته  است. همچنین در دانشگاه های بزرگ دنیا از جمله:هاروارد پرینستون، ییل، کلمبیا و ... به عنوان مدرس مهمان حضور داشته است. هدف از حضور او بررسی اسلام در دنیای مدرن بوده  است. سروش در مجله ی «تایمز» به عنوان یکی از صد مرد تأثیر گذار جهانی در سال 2005 انتخاب شد و نیز در مجله ی «پراسپکت» به عنوان یکی از موثر ترین مرد های جهان در جریان روشن فکری در سال 2008 از او نام برده شد. عقاید سروش که ریشه در باور های «نسبی گرایی» دارد باعث شده که او در دین اسلام با مارتین لوتر، اصلاح گر مسیحیت مقایسه شود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
شنبه 13 تیر 1394-02:25 ق.ظ
نظرات() 

بیوگرافی یغما گلرویی

زندگی‌نامه یغماگلرویی

( شاعر/ ترانه سرا /نویسنده /مترجم/ فیلم نامه نویس/ عکاس)



«یغماگلرویی» شاعر، ترانه‌سرا، نویسنده، عکاسِ ایرانی  در ساعت پنج بامدادِ روز ششمِ  امرداد 1354 برابر با 1975 / 7 / 28 در بیمارستان «مهر» شهرستانِ «ارومیه» متولد شد. مادرش «نسرین آقاخانی»، پدرش «هوشنگ گلرویی» و خواهری بزرگتر از خود به نامِ «یلدا» داشت.در یک سالگی‌اش خانواده به «تهران» نقل مکان کرد و در خیابان «گیشا» ساکن شد. در دوران ابتدایی سیاهی جنگ و مرگِ دوستانِ همکلاسش در بمباران را تجربه کرد. سال دوم دبیرستان بود که به خاطرِ درگیری فیزیکی با ناظم دبیرستان که در مراسم صبح‌گاه به گوش او سیلی زده بود برای دو سال از تحصیل در مدارس روزانه محروم شد و به دبیرستانِ شبانه رفت. در همان‌ سال‌ها به جرمِ «دیوارنویسی» برای چند روز بازداشت و به مدتِ شش ماه مجبور به خارج نشدن از «تهران» شد. در اوایل دهه‌ی هفتاد، با «غزاله علیزاده» آشنا شد و به سفارشِ او به دفترِ نشریه «آدینه» رفت و آمد پیدا کرد و توانست با نویسندگانی چون «فرج سرکوهی»، «مسعودبهنود»، «عمران صلاحی»، «محمدمختاری»، «حمید مصدق»،«علی باباچاهی»، «ناصرتقوایی»  دیدار کند. در پاییز سال هفتاد و سه، برای بار نخست با «احمدشاملو» در دهکدی فردیس کرج دیدار کرد و آثار خود را برای او خواند. این دیدار و دیدارهای بعدی باعث مصمم شدنش به ادامه‌ دادنِ راهِ شعر شد.به همراهِ «عزت ابراهیم‌نژاد» کوشید نشریه یی با نامِ «آرمان» را راه‌اندازی کند اما تمامِ مطالبِ جمع‌آوری شده برای شماره نخست به همراه رایانه  شبانه از تحریریه به سرقت رفت.در اردی‌بهشت سال هفتاد و هفت نخستین مجموعه شعرِ خود را با عنوان «گفتم: بمان! نماند...» توسط موسسه فرهنگی هنری دارینوش منتشر کرد و بعد از آن حدود سی عنوان کتاب از او در زمینه‌های شعر، ترانه، ترجمه، فیلم‌نامه بازسرایی متون منتشر شده است. به همراهِ  «افشین یداللهی»، «نیلوفرلاری‌پو»، «سعید امیراصلانی»، «افشین سیاه‌پوش»، «مهدی محتشم» و... جلساتِ ترانه‌خوانی در خانه‌ی پدری خود برگذار کرد و تداوم این جلسات رفته رفته باعث تشکیلِ «خانه ترانه» شد. بعد از حدود یک دهه در اعتراض به نحوه‌ی گرداندن جلسات با نوشتن یک یادداشت از آن جلسات اعلام جدایی کرد. در فیلم سینمایی «هفت‌ ترانه‌»به کارگردانیِ  بهمن‌ زرین‌پور در کنارِ ایرج‌ راد، لعیا زنگنه، سحر جعفری‌جوزانی‌، شروین‌ نجفیان‌ بازی کرده و همچنین درچند مستند مانندِ «سفرنامه»، «شبِ شیدایی»، «خاطره‌های خط‌خطی»، «ترانه در تبعید» و «یغما گلرویی: ترانه‌سرا» حضور داشته است. مقالاتش در نشریه‌هایی مانندِ «فیلم و سینما»، «ترانه‌ی ماه»، «باور»، «گلستان ایران»، «نسیم هراز»، «گوهران»، «شرق»، «اعتماد»، «همشهری» منتشر شده‌اند. از بسیاری چهره‌های فرهنگی مانندِ محمود دولت‌آبادی، جواد مجابی، مسعود کیمیایی، سیمین بهبهانی، سید علی‌صالحی، شیرین عبادی، ایرج جنتی‌عطایی، محمد حقوقی، شمس لنگرودی و... عکاسی کرده است.چندبار به همراه تعداد  دیگری از ترانه‌سرایان به اتهام کار با خوانندگان خارج از ایران بازداشت شده و در دوره‌های مختلف و به بهانه‌ی کارهای اجتماعی خود در ایران ممنوع‌الفعالیت بوده است. 


دریاره ی یغما بیشتر بدانید

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
سه شنبه 2 دی 1393-07:46 ب.ظ
نظرات()