تبلیغات
سیب - مطالب دل نوشته ها
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

عشق چیست


Image result for ‫لیلی و مجنون‬‎

برای بررسی حقیقت عشق در باور مردم دوران های پیشین، ترجیح دادم بخشی از حکایت لیلی و مجنون را از قلم سلطان مثنوی سرایی ،نظامی، به عنوان مقدمه بیاورم.


روزی ز طریده گاه آن دشت

بر خاک دیار یار بگذشت


دید از قلم وفا سرشته

لیلی مجنون به هم نوشته


ناخن زد و آن ورق خراشید

خود ماند و رفیق را تراشید


گفتند نظارگان چه رای است؟

کز هر دو رقم یکی بجای است


گفتا رقمی به ار پس افتد

کز ما دو رقم یکی بس افتد


چون عاشق را کسی بکاود

معشوقه از او برون تراود


گفتند چراست در میانه

او گم شده و تو بر نشانه


گفتا که به پیش من نه نیکوست

کاین دل شده مغز باشد او پوست


من به که نقاب دوست باشم

یا بر سر مغز پوست باشم


(در پرانتز) را در ادامه مطلب مطالعه کنید.



ادامه ی سخن

نوشته شده توسط :Aram Dust
پنجشنبه 17 فروردین 1396-01:27 ق.ظ

حسین بن منصور حلاج


"دوستان خواننده ی عزیز. اگر چه در تهیه ی این مقاله وقت زیادی را صرف کرده ام، اما در تایپ آن متأسفانه شرایط مساعدی نداشتم. پس لطفاً اگر اشتباه تایپی یا تاریخی و... در آن مشاهده کردید حتماً به من اطلاع دهید که تصحیح شود. خواهشمندم از منابع معتبر استفاده کنید. در ضمن منتظر انتشار قسمت های دیگر این مقاله باشید."

ابوالمغیث بن عبدالله بن احمد بن ابی طاهر (حسین بن منصور حلاج) از شاعران و عارفان بزرگ قرن سوم هجری است که عمده ی شهرت او به خاطر شعار «انا الحق» می باشد که در نهایت باعث حکم تکفیر او گردید؛ به گونه ای که بر دارش زدند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزانده و خاکسترش را به دامان رودخانه  ی دجله سپردند.  زندگی نامه ی وی در ذکر هفتاد و دوم کتاب «تذکرة الاولیا» از عطار نیشابوری و متاب «شعله ی طور» از عبدالحسین زرین کوب موجود است و علاقه مندان برای اطلاعات بیشتر می توانند به آن مراجعه کنند.

در مورد ادعای حسین بن منصور عقاید گونه گون فراوان است. اما سه  نظریه ی غالب در این بین به چشم می خورد که عبارت اند از:
1-عده ای او را مشرک دانسته و بر این باورند که او ادعای الوهیت کرده است؛ چنان که فرعون نمرود کردند. این دیدگاه در یکی از اشعار سعدی نیز به چشم می خورد.
2-عده ای او را مدعی نیابت امام زمان دانسته و دروغ گو می شمارند. چنان که گفته شده است او در ایران از این روش برای جلب دوستان و یاران اهل بیت استفاده می جسته است.
3-گروه دیگر عقاید او را مطابق با باور های عرفانی، در خور تفسیر می دانند و بر آن باور هستند که تنها لفظ «اناالحق» صورت داستان است و این شعار را باید در رفتار و عمل او دید و تفسیر کرد.

اما موضوع مقاله ی پیش روی شما حقانیت و یا عدم حقانیت حلاج در نظر بزرگان و عارفان و ادیبان پس از وی است. آنگونه که از تاریخ بر می آید، بسیاری از بزرگان تاریخ اسلام از جمله ابن ندیم، نجم الدین رازی، شمس الدین تبریزی و... بر این باورند که حلاج پرتوی از انوار خورشید را دیده و به خویشتن مغرور شده و راه را گم کرده است و داد اناالحق او را ناشی از خامی و ناپختگی او می دانند.من باب مثال ابن ندیم در کتاب «الفهرست» خود می گوید:«وی مردی محتال و شعبده باز بوده است که افکار خود را به لباس صوفیه آراسته و جسورانه مدعی دانستن همه علوم شد؛ ولی بی بهره بوده و چیزی از صناعت کیمیا به طور سطحی می دانسته و در دسائس سیاسی خطرناک و گستاخ بوده است. دعوی الوهیت کرده و خود را مظهر حق خوانده... .» در حالی که در سمت مقابل بزرگانی چون مولانا جلال الدین رومی، ابوسعید ابوالخیر، عطار نیشابوری، اقبال لاهوری، سنایی غزنوی، حافظ شیرازی، شبلی  و... اناالحق حلاج را ناشی از رسیدن به مقام فنا و خلوص حلاج می دانند. آنگونه که مولوی در کتاب «فیه ما فیه» اقرار می دارد که: « آخر این اناالحق گفتن، مردم می پندارند دعوی بزرگی است. اناالعبد گفتن دعوی بزرگ است.زیرا این که می گوید من عبد خدایم دو هستی اثبات می کند؛ یکی خود و یکی خدا را. اما آن که انااحق گوید خود را عدم کرده و به باد داد.»



ادامه ی مقاله

نوشته شده توسط :Aram Dust
پنجشنبه 8 بهمن 1394-01:31 ق.ظ

آیات عشق



گفتم: خداوندا... لبریز ار درد و اندوهم... چگونه رهایی یابم.
گفت: «الا اُولیاء اللهِ لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون». مگر نه  آن است که هر کس دل بر دل من نهد هرگز طعم ترس و غم و اندوه را نخواهد چشید. پس دل بر من نه.

گفتم: یا رب طوفانی در دلم برپاست که آرامی ندارد.
گفت:«الا بذکر الله تطمئن القلوب». هر  آن کس که یادی از من بنماید دلش را آرامشی می دهم که هیچ طوفان و غرشی را طاقت بر نآرام کردنش نباشد. گاه یادم کن تا شادت کنم.

گفتم: ای سلطان عاشقان سرمست. غرق نیازم. آنقدر که  پایان ندارد.
گفت: «فإذا سألک عبادی عنّی فإنی قریب... أجیب دعوة الداع اذا دعان... فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی». ای بنده ی من. هرگاه چیزی خواستی یا محتاج درد دل با من بودی بدان که من نزدیکم و دعایت را می شنوم و می پذیرم. آسوده باش و راحت از دردت سخن گو که درمانت دهم. کافی است به من ایمان داشته باشی و آنچه می گویم انجام دهی تا آنچه می خواهی بیابی.

گفتم: ای سالار دل ها. آیا می دانی گاه چه سان اسیر بدی خودم می شوم؟ کجا پیدایت کنم تا رهایم کنی؟
گفت: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ». بدان ای بنده ی عزیز من. خودم تو را آفریدم و از آنچه در دل و سر داری آگاهم. ناراحت مباش و به دنبال من مگرد. من از رگ گردن به تو نزدیک ترم. من در دل و درون تو هستم. هر گاه مبتلا گشتی، صدایم کن تا رهایت کنم.

گفتم: ای معشوق ازلی و ابدی من. گاه آنقدر گنهکار می شوم که روی صدا کردنت را ندارم و طاقت نگاهت را نتوانم.
گفت:«یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً». هر چه کنی می بخشم ای عزیز دل من. نترس و به رحمت من امیدوار باش. آنقدر مهربان هستم که خرده ای نمی گیرم بر تو. کافی است بدانی که اشتباه کردی و از من بخواهی بگذرم. مگر نه آنکه  یوسف را از چاه رهانیدم که او از من بخشش طلبید.

گفتم: ای شاه مستان دلداده. عاشقم و طاقت دوری ات از جانم خارج است. چه کنم؟
گفت:«یا أیّها النفس المطمئنه. ارجعی الی ربک راضیة مرضیة». ای شخصی که مورد مهر من قرار گرفتی چو دل به من دادی. آسوده باش و به سوی پروردگارت برگرد که راضی و خشنود خواهی بود. همانگونه که معشوقت از عشق و سرسپردگی ات خرسند است. مترس. کافی گامی به  سویم برداری تا صد گام به سویت بدوم.

گفتم:خداوندگارا...چه سان بدانم ایمانم تمام است.
گفت:«والذین آمنوا اشد حبا لله». بدان که ایمان واقعی تنها عشق است. من از تو نمی خواهم از من ترسان باشی. بلکه دوستم بدار. عاشقم باش و زیبایی من را ستایش کن.

گفتم:پس ای زیباتر از هر چه زیباست دوستت خواهم داشت. دوستم بدار تو نیز.
گفت:«یحبّهم و یحبّونه». بدان عشق جاده ای یک طرفه نیست و آنکه عاشق باشد عاشقی هم دارد و چون تو دوستم بداری دوستت خواهم داشت. که من بزرگترین عاشقانم.

گفتم: ای عاشق ترین دلشدگان. در دو راهی های زندگی چه  سان راه را بیابم؟
گفت:«و اعلموا أن اللّه یحول بین المرء و قلبه». و آگاه باش ای بهترین آفریده ی من. قلب تو از  آن من است و من در آن جای دارم. هر آینه اسیر تردید شدی به قلبت رجوع کن و بدان اندیشه های قلبی و وجدانی  ات از جانب  من است و منم که فرمان می دهم. بس  مواظب باش بین قلب و هوس تفاوتی است.




نوشته شده توسط :Aram Dust
دوشنبه 15 تیر 1394-07:54 ب.ظ
نظرات()