تبلیغات
سیب - مطالب ابر اشعار شاعران معاصر
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

دو شعر از غلامرضا طریقی

فقط می گویم که «غلامرضا طریقی» استاد بی بدیل شعر است. کاش قدرش را الان که زنده است بدانیم.


این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است

کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است


مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است


بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم

نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است


بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد

خبـــــر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است


عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او

نرده ی پنجره ها میله ی زندان شده است


عشق زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز

چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است


عشــــق دانشـــکده ی تجــــربـــــه ی انسان هـــاست

گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است


هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است

روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است


«ای که از کوچـــه معشوقـــه ی ما می گذری»

بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است


یک شعر بیشتر مهمان من

نوشته شده توسط :Aram Dust
پنجشنبه 27 اسفند 1394-08:18 ب.ظ
چقدر پسندیدی؟() 

شعر هم مرگ از علیرضا آذر



 علیرضا آذر عزیز از بهترین شاعران دوره معاصر ایران زمین است. گرمی و دلنشینی سروده های این بزرگوار خوش ذوق آنقدر ملموس است که نهایت بی انصافی بود اگر شعری از ایشان را در وبلاگ منتشر نمی کردم. هر چند که کپی کردن اشعار شاعران بدون ارایه ی نکته ای ناگفته خلاف عرف وبلاگمان است، اما حقیقتاً دلم نیامد خوانندگانی را که با ایشان آشنایی ندارند با قلم توانمندشان آشنا نکنم.علیرضا آنقدر شعر خوب دارد که انتخاب سخت است؛ اما چون خودم شعر لیلی را خیلی می پسندم تصمیم گرفتم با عزیزان کاربر وبلاگ در خواندنش شریک شوم.

لیلی بنشین خاطره ها را رو کن...لب وا کن و با واژه بزن جادو کن

لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست...بعد از من و جان کندن من نوبت توست

لیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم...لیلی مپسند این همه نابود شوم

لیلی بنشین،سینه و سر آوردم...مجنونم و خونابِ جگر آوردم

مجنونم و خون در دهنم می رقصد...دستان جنون در دهنم می رقصد

مجنون تو هستم که فقط گوش کنی...بگذاری ام و باز فراموش کنی

دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست...یک عاشقِ این گونه از این دست کجاست

تا اخم کنی دست به خنجر بزند...پلکی بزنی به سیم آخر یزند

تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود...تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود

اِی شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو...دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو

آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست...این شعرِ پُر از داغِ تو آتش زدنی ست

اَبیاتِ روانی شده را دور بریز...این دردِ جهانی شده را دور بریز


ادامه ی شعر و دانلود دکلمه

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
یکشنبه 29 آذر 1394-10:14 ق.ظ