تبلیغات
سیب - مطالب ابر باریکتر از مو
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

بخندم یا بگریم؟

بخندم یا بگریم؟


كفتاری شامگاهان، بر كناره ی رودخانه ی نیل تمساحی دید و هر كدام برابر هم ایستادند و به هم درود و سلام گفتند.

كفتار سخن آغاز کرد و گفت: روزگارت را چگونه می گذرانی ؟

تمساح پاسخ داد: بدترین ایام را سپری می كنم. گاه برای سختی و رنجم گریه سر می دهم و آفریدگانی كه پیرامون من هستند به من می

گویند:" این اشک ها چیزی جز اشک تمساح نیست ."

این تعبیر و تلقی به حدی آزرده و زخمناكم می كند كه هرگز قابل توصیف نیست.

كفتار همان هنگام به وی گفت: درباره ی رنج ها و سختی هایت خوب دادِ سخن در می دهی، اما لحظه ای نیز درباره من اندیشه كن.

من به زیبایی جهان، شگفتی ها، شاهكار ها و معجزه های بدیعش به دقت نظاره می كنم و چنان خنده سر می دهم كه حكایت از شادمانی نابی دارد كه دلم را آكنده می كند و خورشید را به تبسم وا می دارد، حال آن كه مردمان می گویند:

" این خنده ها چیزی جز خنده ی كفتار نیست."



نوشته شده توسط :Mazhar Dust
سه شنبه 2 دی 1393-07:21 ب.ظ
نظرات()