تبلیغات
سیب - مطالب ابر زیباترین مسمط قرن
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پاسخ آقای مسعود به شعر سعدی


                    نقاشی از: استاد فرشچیان

  شعر زیر از سعدی است. کاری به شعر ندارم. چون خودش آنقدر زیبا هست و آشنا به دل که نیازی به توضیح من نباشد. اما پاسخی که از آقایی به نام «مسعود» برای این شعر در قالب مسمط نوشته شده  است بسیار بسیار زیبا تر از خود این شعر است. متأسفانه من با این شاعر بزرگوار آشنایی ندارم و شعر دیگری از ایشان در دستم نیست. اگر توانستم اسم کامل یا وبلاگ یا وبسایتی از ایشان بیابم، به طور قطع به خوانندگان وبلاگ در میان خواهم گذاشت.


ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود    

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود


من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او  

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود


گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود


محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم می‌رود


او می‌رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می‌رود


برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می‌رود


با آن همه بیداد او وین عهد بی‌بنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می‌رود


بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می‌رود


شب تا سحر می‌نغنوم و اندرز کس می‌نشنوم

وین ره نه قاصد می‌روم کز کف عنانم می‌رود


گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می‌رود


صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می‌رود


در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود


سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم می‌رود


پاسخ آقای مسعود به شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
جمعه 1 آبان 1394-01:54 ب.ظ
نظرات()