تبلیغات
سیب - مطالب ابر شعر نو
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

غزل اول آخر شاهنامه



یا نخوانید، یا همه اش را بخوانید. بیش از صد بار این شعر را خواندم. همیشه برایم تازه است. نمی گذارم حفظ شود در خاطرم، مبادا از شوری که در دلم به پا می کند بکاهد. اولین غزل از کتاب «آخر شاهنامه» اثر فردوسی دوران، «مهدی اخوان ثالث» بزرگ است. به راستی که همانقدر که صلابت اشعارش تن را به لرزه در می آورد، عاشقانه هایش اشک از چشم هر صاحب دلی در می آورد. یا نخوانید، یا همه اش را بخوانید.


باده ای هست و پناهی و شبی شسته و پاک
جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک
نم نمک زمزمه واری ، رهش اندوه و ملال
می زنم در غزلی باده صفت آتشناک

بوی آن گمشده گل را ز چه گلبن خواهم ؟
که چو باد از همه سو می دوم و گمراهم
همه سر چشمم و از دیدن او محرومم
همه تن دستم و از دامن او کوتاهم

باده کم کم دهدم شور و شراری که مپرس
برَدَم ، افتان، خیزان ، به دیاری که مپرس
گوید آهسته به گوشم سخنانی که مگوی
پیش چشم آوََرَدَم باغ و بهاری که مپرس

آتشین بال و پر و دوزخی و نامه سیاه
جهد از دام دلم صد گله عفریته ی آه
بسته بین من و آن آرزوی گمشده ام
پل لرزنده ای از حسرت و اندوه نگاه

گرچه تنهایی من بسته در و پنجره ها
پیش چشمم گذرد عالمی از خاطره ها
مست نفرین منند از همه سو هر بد و نیک
غرق دشنام و خروشم سره ها ، ناسره ها

گرچه دل بس گله زو دارد و پیغام به او
ندهد بار ، دهم باری دشنام به او
من کشم آه ، که دشنام بر آن بزم که وی
ندهد نقل به من، من ندهم جام به او

روشنایی دهِ این تیره شبان بادا یاد
لاله برگِ ترِ برگشته ، لبان ، بادا یاد
شوخ چشم آهوک من که خورد باده چو شیر
پیر می خوارگی  آن تازه جوان ، بادا یاد
 
باده ای بود و پناهی ، که رسید از ره باد
گفت با من : چه نشستی که سحر بال گشاد
من و این ناله ی زار من و این باد سحر
«آه اگر ناله ی زارم نرساند به تو باد»

یه رباعی از م.امید

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
جمعه 7 اسفند 1394-09:48 ب.ظ
نظرات() 

مرغ حق



مهدی اخوان ثالث متخلص به م.امید از شاعران توانای معاصر است که اشعار بسیار زیادی در قالب غزل و قطعه و مثنوی و شعر نو دارد.شعر مرغ حق از اشعار نمادین بسیار زیبای اوست.شما را هم به خواندن این شعر حماسی دعوت می کنم.

درین همسایه مرغی هست، گویا مرغ حق نامش          
نمی‌دانم          
و شاید جغد، شاید مرغ کوکو خوان          
درین همسایه، نامش هر چه، مرغی هست          
که شب را، همچنان ویرانه‌ها را، دوست می‌دارد          
و تنها می‌نشیند در سکوت و وحشت ِ ویرانه‌ها تا صبح          
و حق حق می‌زند، کوکو سرایان ناله می‌بارد          
و من آواز ِ این غمگین ِ دردآلود         

ادامه ی شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
جمعه 19 دی 1393-01:24 ب.ظ
نظرات() 

کوچه


فریدون مشیری شعر, اشعار فریدون مشیری, کوچه


فریدون مشیری ا کوچه ا

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:



ادامه ی شعر

نوشته شده توسط :Mazhar Dust
چهارشنبه 10 دی 1393-11:33 ب.ظ
نظرات() 

ناگفته های سکوت شاملو

ناگفته های سکوت شاملو


دلتنگی های آدمی را باد ترانه می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

وهر دانه برفی

به اشكی نریخته می ماند .

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است .

از حركات ناكرده، اعتراف به عشق های نهان

وشگفتی های بر زبان نیامده

در این سكوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو و من 


ادامه ی شعر

نوشته شده توسط :Aram Dust
سه شنبه 2 دی 1393-08:00 ب.ظ
نظرات()