تبلیغات
سیب - مطالب ابر همکلام با خدا
نامه دادم نخوری سیب ولی دیر رسید...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

آیات عشق



گفتم: خداوندا... لبریز ار درد و اندوهم... چگونه رهایی یابم.
گفت: «الا اُولیاء اللهِ لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون». مگر نه  آن است که هر کس دل بر دل من نهد هرگز طعم ترس و غم و اندوه را نخواهد چشید. پس دل بر من نه.

گفتم: یا رب طوفانی در دلم برپاست که آرامی ندارد.
گفت:«الا بذکر الله تطمئن القلوب». هر  آن کس که یادی از من بنماید دلش را آرامشی می دهم که هیچ طوفان و غرشی را طاقت بر نآرام کردنش نباشد. گاه یادم کن تا شادت کنم.

گفتم: ای سلطان عاشقان سرمست. غرق نیازم. آنقدر که  پایان ندارد.
گفت: «فإذا سألک عبادی عنّی فإنی قریب... أجیب دعوة الداع اذا دعان... فلیستجیبوا لی و لیومنوا بی». ای بنده ی من. هرگاه چیزی خواستی یا محتاج درد دل با من بودی بدان که من نزدیکم و دعایت را می شنوم و می پذیرم. آسوده باش و راحت از دردت سخن گو که درمانت دهم. کافی است به من ایمان داشته باشی و آنچه می گویم انجام دهی تا آنچه می خواهی بیابی.

گفتم: ای سالار دل ها. آیا می دانی گاه چه سان اسیر بدی خودم می شوم؟ کجا پیدایت کنم تا رهایم کنی؟
گفت: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ». بدان ای بنده ی عزیز من. خودم تو را آفریدم و از آنچه در دل و سر داری آگاهم. ناراحت مباش و به دنبال من مگرد. من از رگ گردن به تو نزدیک ترم. من در دل و درون تو هستم. هر گاه مبتلا گشتی، صدایم کن تا رهایت کنم.

گفتم: ای معشوق ازلی و ابدی من. گاه آنقدر گنهکار می شوم که روی صدا کردنت را ندارم و طاقت نگاهت را نتوانم.
گفت:«یا عبادی الذین أسرفوا علی أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله إنّ الله یغفر الذنوب جمیعاً». هر چه کنی می بخشم ای عزیز دل من. نترس و به رحمت من امیدوار باش. آنقدر مهربان هستم که خرده ای نمی گیرم بر تو. کافی است بدانی که اشتباه کردی و از من بخواهی بگذرم. مگر نه آنکه  یوسف را از چاه رهانیدم که او از من بخشش طلبید.

گفتم: ای شاه مستان دلداده. عاشقم و طاقت دوری ات از جانم خارج است. چه کنم؟
گفت:«یا أیّها النفس المطمئنه. ارجعی الی ربک راضیة مرضیة». ای شخصی که مورد مهر من قرار گرفتی چو دل به من دادی. آسوده باش و به سوی پروردگارت برگرد که راضی و خشنود خواهی بود. همانگونه که معشوقت از عشق و سرسپردگی ات خرسند است. مترس. کافی گامی به  سویم برداری تا صد گام به سویت بدوم.

گفتم:خداوندگارا...چه سان بدانم ایمانم تمام است.
گفت:«والذین آمنوا اشد حبا لله». بدان که ایمان واقعی تنها عشق است. من از تو نمی خواهم از من ترسان باشی. بلکه دوستم بدار. عاشقم باش و زیبایی من را ستایش کن.

گفتم:پس ای زیباتر از هر چه زیباست دوستت خواهم داشت. دوستم بدار تو نیز.
گفت:«یحبّهم و یحبّونه». بدان عشق جاده ای یک طرفه نیست و آنکه عاشق باشد عاشقی هم دارد و چون تو دوستم بداری دوستت خواهم داشت. که من بزرگترین عاشقانم.

گفتم: ای عاشق ترین دلشدگان. در دو راهی های زندگی چه  سان راه را بیابم؟
گفت:«و اعلموا أن اللّه یحول بین المرء و قلبه». و آگاه باش ای بهترین آفریده ی من. قلب تو از  آن من است و من در آن جای دارم. هر آینه اسیر تردید شدی به قلبت رجوع کن و بدان اندیشه های قلبی و وجدانی  ات از جانب  من است و منم که فرمان می دهم. بس  مواظب باش بین قلب و هوس تفاوتی است.




نوشته شده توسط :Aram Dust
دوشنبه 15 تیر 1394-07:54 ب.ظ
نظرات()